درخشش
کارگردان:
استنلی کوبریک
بر اساس داستانی از استفن کینگ
نویسنده ی فیمنامه: کوبریک
بازیگران:
جک نیکلسون
شلی دووال
دنی لوید
محصولی مشترک از انگلستان و آمریکا - 1980
جک تورنس (جک نیکلسون) نویسنده ایست که برای نوشتن به آرامش نیاز دارد. به او پیشنهاد می شود تا با خانواده اش به هتلی در قله ای برفگیر بروند و در مدت زمستان از هتل نگهداری کنند. جائی که در تمام طول زمستان باید به تنهایی به سر ببرند . هتل در اين فصل کاملا خالي است و آن ها بايد پنج ماه تمام تک و تنها در اين مکان لم يزرع بمانند . هتلي که چند سال قبل ، يکي از سرايدار ها ي آن خانواده اش رابا تبر تکه تکه کرده و بعد هم خودش را کشته است...محيطي بسيار بزرگ ، با هر نوع غذايي که نياز باشد . جایی بسيار زيبا و اعياني که هر کسي آرزو دارد فقط يک شب در آن جا بماند...جک به همراه همسر مهربان ، ولي زشت رو و پسري که گويي مشکلي رواني دارد به اين مکان منتقل مي شوند .
پسرش دني ، که هميشه با انگشت خود حرف مي زند و او را شخصيتي خيالي معرفي مي کند ، در واقع داراي قدرت ذهني خارق العاده اي است که در فيلم از آن به درخشيدن ذهن ياد مي شود .
جک تورنس ، خوشحال از اين موقعيت خلوت که براي نوشتن کتاب بعدي اش شديدا يه آن نياز دارد ، شروع به نوشتن مي کند . ولي پس از مدتي ، تنهايي و محيط هتل کار خود را مي کند و او را تبديل به موجودي رواني مي کند که بايد از هتل دفاع کند و براي اين کار بايد کمي زن و بچه اش را گوشمالي دهد .. يا بيشتر ، شايد با تبر تکه و پاره شان بکند!
استنلی کوبریک کارگردان و تهیهکننده یهودیالاصل آمریکایی است که یکی از بهترین کارگردانان جهان در قرن بیستم به حساب میآید .بیشتر فیلمهای کوبریک اقتباسات ادبی هستند. فیلمهایی که معمولا جنجالی و همینطور مورد ستایش منتقدان واقع شده اند. کوبریک به دقیق بودن و به نمایش درآوردن همه جزییات دقیق در فیلمهایش معروف بود. به همین علت روش او در فیلمسازی , کند و طولانی بوده , تا آنجا که گاهی میان دو فیلم او سالها وقفه می افتاده است. او در طول ۴۸ سال فعالیت در حیطه کارگردانی تنها ۱۳ فیلم بلند ساخت. ژانرهای گوناگون فیلمایش و انزوای او چه در روش فیلمسازی و چه در مورد شخصیت فردی وی ,او را مشهور ساخته است. استنلی کوبریک یکی از معدود کارگردانان کمالگرا در تاریخ سینما به شمار می آید. او و اورسن ولز , دو نابغه دنیای سینما شناخته می شوند.
درخشش که در ژانر دلهره ساخته شده است،اثری در خور تامل و پر ارزش است. اما ارزش اين فيلم زمانی مشخص می شود که مي بينيم مثل خيلي از فيلم هاي نوين از عناصر ماورا طبيعي مثل جن و شيطان و امثالهم براي ترساندن استفاده نکرده است...موقعييت نا مناسب شغلي جک ، همسر نه چندان زيبايش و پسرش که مشکل رواني دارد ( به عقيده ي بقيه و نه در واقعيت ) همه و همه از ابتدا به ما نشان مي دهند که يک جاي کار مي لنگد . انگار همه چيز دست به دست هم داده تا اين زندگي خراب شود و همه چيز به اتاق 237 ختم مي شود ، نمادي از نابودي . جايي که گويا قتلي اتفاق افتاده است و ما از اول تا آخر فيلم چيزي از آن نمي فهميم . البته چيزهايي که پسرک با قدرت خارق العاده اش مي بيند و از همه مهم تر صحنه ي معروف جاري شدن سيل خون در سالن هتل که پيام آور نابودي است و يا صحنه ي کشته شدن دو دختر کوچک سرايدار سابق به دست پدرشان .
سپس ارواح را مي بينيم . چيزي که سوالی مهم مطرح میکند اين ها واقعا روح هستند !؟
ارواحي که شبانه جشن مي گيرند . روي کت جک نوشيدني مي ريزند و حتي در سردخانه را باز مي کنند تا او راحت تر بتواند به وظيفه اش در قبال هتل ادامه دهد :مثله کردن همسر و فرزندش که در آخرين صحنه ي فيلم مشخص مي شود ، چيزي که به کل داستان را تغيير مي دهد ...


