تبليغاتX
سینما لاگ

بیست و پنجمین ساعت _ 25th Hour
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 ساعت 14:39
 

25th Hour

بیست و پنجمین ساعت

 

کارگردان:

اسپایک لی

 

بازیگران:

ادوارد نورتن

فیلیپ سیمور هافمن

بری پپر

 

محصول ۲۰۰۲ آمریکا

 

صفحهء اطلاعات فیلم

 

 

 

 

خلاصهء داستان فیلم : مانتی ( ادوارد نورتن ) خلاف کاری است که بعد از سال ها فروش مواد و زندگی مرفه توسط گزارش یکی از نزدیکانش به پلیس لو رفته و در دادگاه به چند سال حبس محکوم شده . مانتی که نمی داند چه کسی او را به پلیس لو داده به دوست دخترش شک می کند . داستان فیلم بیست و چهار ساعت پایانی آزادی مانتی را روایت می کند .

..........................................................................

در واقع گند زدم با این خلاصهء فیلم ولی خب از نظره من به شدت فیلمه خوبی بود... و در واقع شاهکاره اسپایک لی بود بعد از اونهمه فیلمه متوسط و زیر متوسط... محبوب ترین سکانس فیلم برای من اونجاست که مانتی توی دستشویی رستوران پدرش سعی می کنه fuck you رو که روی آینه نوشته شده پاک کنه و نمی تونه و بعد شروع می کنه روی تصاویر مختلفی از مردم fuck دادن... و بعد پایانبندیه فوق العادهء فیلم که در راه زندان همون مردم به مانتی لبخند می زنن...

شخصن موافق نیستم با ادامهء فیلم بر اساس تخیلاته یکی از شخصیت ها ولی آینده ای که پدر مانتی براش ترسیم کرد و زندگی ای که در صورت فرار از زندان نصیبش می شد زیاد من رو اذیت نکرد... هر چند همون تلخیه پایان فیلم و مانتی له و لورده ای رو که به زندان می ره بیشتر دوست داشتم .

ضمنن ادوارد نورتن هم نزد من از محبوب ترین هنرپیشه هاست .

نوشته شده توسط تلخون | موضوع: | لینک ثابت |
غرور و تعصب _ Pride & Prejudice
پنجشنبه دوم آبان 1387 ساعت 9:50
 

 Pride & Prejudice

غرور و تعصب

کارگردان: جو رایت

بازیگران: کیارا نایتلی ـ ماتیو مک فادین ـ برندا بیلیتین

آهنگساز: داریو ماریانلی

محصول ۲۰۰۵ انگلستان

صفحه’ اطلاعات فیلم

 

 

خلاصهء داستان:

سال ١٧٩٧، انگلستان.آقای بنت و همسرش پنج دختر دارند . خانم بنت به شدت به دنبال شوهر های مناسبی برای دخترهایش ـ جين، اليزابت، مري، ليديا و کيتي ـ می گردد و برای رسیدن به این هدف از هیچ کاری فروگذار نمی کند! چون اين کار را تنها راه دستيابي يک زن به رفاه و آسايش مي داند. زماني که سر و کله جوان ثروتمند و خوش سيمايي به نام بينگلي و دوستش آقاي دارسي در همسايگي آنها پيدا مي شود، هيجان بر خانه خانواده بنت مستولي مي شود. به زودي جين با آقاي بينگلي دوست مي شود و به نظر مي رسد که اليزابت نيز به آقاي دارسي نظر دارد. اما رفتار آقاي دارسي مغرور چندان به مذاق اليزابت باهوش که در سايه تعاليم پدر فردي جسور و مستقل بار آمده خوش نمي آيد از اين رو به زودي جنگ ميان مردها و زن ها آغاز مي شود. خلاصه بعد از فراز و فرود بسیار و اتفاقات مختلف جین با کمک دارسی  ـ که اول آنها را از هم جدا کرده بود ـ با بینگلی ازدواج می کند و الیزابت و دارسی هم که به هم علاقمند شده اند با هم ازدواج می کنند و همه خوشبخت می شوند!!!


دیدگاه:

از محبوب ترین فیلم های منه این فیلم و تقریبن ماهی دو بار می بینمش! موسیقی فوق العاده ای داره که یک جور انرژ مثبت رو در کل فیلم جاری کرده... بازی ها محشره... حرکات دوربین عالیه... صحنه پردازی و لباس ها حرف نداره... نگاه کنید به دو مجلس رقص با اون عظمت و اونهمه بازیگر که به دلنشین ترین شکل ممکن اجرا شده و کوچکترین ایرادی نمی شه بهش گرفت... از محبوب ترین صحنه های فیلم برای من اون تابلوی زیباییه که کارگردان می سازه در خانهء لیدی دوبورگ! اونجایی که بعد از شام خانوم ها نشسته اند و آقایون پشت ایشان ایستاده اند... خلاصه که از دستش ندین این فیلم رو...

نوشته شده توسط تلخون | موضوع: | لینک ثابت |
in to the wild _ به سوی دنیای وحشی
شنبه سی ام شهریور 1387 ساعت 14:9

 ّin to the wild

به سوی دنیای وحشی

 

 

کارگردان : شون پن

 

بازیگران:
امیل هریش ،
مارسیا گی هاردن ،
هال هالبروک

 محصول :
۲۰۰۷ آمریکا

جوایز:
نامزد دو جایزهء اسکار ،
برندهء بهترین ترانهء اورجینال
از گلدن گلاب

 

 

خلاصهء فیلم:



داستان زندگی "کریستوفر مک کندلس" که بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه همه جوره خودش را از همه نوع قید و بند زندگی شهرنشینی و دست و پا گیر مدرن این روزهای _ حد فاصل سال نود تا نود و دوی میلادی _  ما آدم ها می رهاند و می زند به دل طبیعت...
تمام بیست و چند هزار دلار پس اندازش را می بخشد به خیریه و با ماشین قراضه و قدیمیه خودش سفر به دل طبیعت را آغاز می کند . پس از مدتی ماشین را هم در بیابان رها کرده و همهء پول ها و مدارک شناسایی اش را می سوزاند و پای پیاده راه می افتد از اینور به آنور... در مدت دو سالی که به ولگردی مشغول است هیچ تماسی با خانواده اش نمی گیرد و جستجو های پدر و مادرش هم به نتیجه نمی رسد و او همچنان گمشده باقی می ماند و به دلخواهش زندگی می کند . در طول فیلم با صحبت هایی که خواهرش راجع به او و دوران کودکیشان می کند با زندگی کریس بیشتر آشنا می شویم و در می یابیم که او در واقع به دنبال یافتن هویتی مستقل برای خویش است ، هویتی جدای از خانواده و تحصیل و موقعیت اجتماعی و روابط دوستانه . خویشتنی که در مواجههء مستقیم با طبیعت بدون سود بردن از امکاناتی که بشر در طی قرن ها برای تقابل با طبیعت فراهم آورده رخ نشان خواهد داد . انگار که بزرگترین قدرت موجود در جهان را دست خالی به مبارزه خوانده باشی . کریس با یک جور نگاه هجو آمیز با اطرافیانش برخورد می کند و آشکارا نشان می دهد که تحملشان را ندارد و هر چیزی که برای آنها ارزش است برای او رسمن بی ارزش است . در طول دو سالی که کریس به ولگردی مشغول است همه جا خودش را کریستوفر سوپر ولگرد معرفی می کند و هیچ وقت نام خانوادگی اش را به کار نمی برد . با زوج ولگرد دیگری آشنا می شود که با کاروانشان به سفر می پردازند و دوستی عمیقی با آنها به هم می زند ولی به پیشنهاد هم سفر شدنشان جواب رد می دهد و همچنان تنهایی خودش را ترجیح می دهد . برای مزرعه داری کار می کند و دوستانی به هم می زند و پول جمع می کند تا به آلاسکا برود ، جایی که سرزمین موعود است برای او . به شهر بر می گردد و نمی تواند فضای شهر را تحمل کند... قاچاقی به مکزیک می رود... قاچاقی از مکزیک بر می گردد... دو باره به دوستانش بر می خورد و مدتی را پیش آنها می ماند... رابطه ای شبیه به عشق را تجربه می کند... از دوستانش جدا می شود و به سمت آلاسکا راه می افتد... با پیرمردی دوست می شود و مدتی را با او می گذراند... پیرمرد که کسی راندارد کریس را تا آلاسکا می برد و به او می گوید که خانواده اش با او به پایان می رسند و پیشنهاد می دهد که کریس را به فرزندی بپذیرد... کریس می گوید از آلاسکا که برگشت درباره اش حرف می زنند... پای پیاده سرزمین های یخی آلاسکا را طی می کند و در آخر به اتوبوسی می رسد که اتراقگاه شکارچیان فصلی است و همان جا می ماند... شکار می کند... آشپزی می کند... کتاب می خواند... چیز می نویسد... فکر می کند... در بهار قصد بازگشت می کند اما رودخانه ای که در زمستان نهر کوچکی بوده و به راحتی از آن گذشته تبدیل به غول خروشانی شده که نمی شود از آن گذشت... آذوقه اش تمام می شود... گرسنگی می کشد... از روی کتاب گیاه شناسی اش دنبال گیاهان خوردنی می گردد و چیزهایی برای خوردن پیدا می کند... بعد از چند روز مسمومیت و اسهال در اثر خوردن گیاهی سمی می میرد... قبل از مرگ نام و نام خانوادگی اش را روی چوب می کند... هر چیزی را باید با اسم خودش خواند...

در پایان عکسی از کریس واقعی می بینیم که خودش در کنار اتوبوس جادویی اش گرفته... جوانی که رو به دوربین می خندد... 

صفحه’ اطلاعات فیلم

نوشته شده توسط تلخون | موضوع: | لینک ثابت |
dancer in the dark _ رقصنده در تاریکی
شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 18:37

 dancer in the dark

رقصنده در تاریکی

 

کارگردان: لارس فن تریه

 

بازیگران: بیورک ـ کاترین دنوو ـ دیوید مورس

 

محصول سال ۲۰۰۰ آمریکا

 

برندهء نخل طلای جشنوارهء کن۲۰۰۰

 

صفحه’ اطلاعات فیلم

 

داستان فیلم: زنی مهاجر به اسم سلما که می داند پسر نوجوانش به علت بیماری ارثی که خود او هم بدان مبتلاست تا چندی دیگر کور می شود ، با کار کردن در چند جای مختلف علیرغم ضعف بینایی شدیدش پولی که برای عمل پسر و نجاتش از کوری لازم است را جمع می کند و حتی کور شدن خودش نیز نمی تواند مانعی برای رسیدن به هدفش شود . اما مرد صاحب خانه اش که پلیس است و دوستی نزدیکی نیز با هم دارند با آگاهی از پول هنگفتی که سلما پس انداز کرده و با استفاده از کوری او ، پول را می دزدد تا زندگی خودش را از نابودی نجات دهد . مرد سلما را مجبور می کند که او را بکشد تا بتواند پولش را پس بگیرد . سلما پس از کشتن مرد پول را به دکتر می دهد تا چشمان پسرش را عمل کند . سپس به زندان می افتد و به مرگ محکوم می شود . دوستانش با آگاهی از ماجرا پول را از دکتر پس گرفته و برای سلما یک وکیل درجه یک می گیرند تا از اعدام نجات پیدا کند اما سلما با فهمیدن این موضوع وکیل را رد کرده و پول را به دکتر بر می گرداند تا به قیمت جان خودش بینایی پسرش را خریده باشد . در پلان پایانی فیلم سلما اعدام می شود در حالی که عینک پسرش را در دست دارد .


این فیلم موزیکالیست که به اصلی ترین قانون ناگفتهء موزیکال ها _ همان پایان خوشی که سلما بارها در فیلم به آن اشاره می کند و اینکه هیچ اتفاق بدی در موزیکال ها نمی افتد _ پایبند نمی ماند . چهره و صدای خاص بیورک به شدت به فیلم کمک کرده است طوری که در ذهن نمی توانی هیچ بازیگر دیگری را جز او در نقش سلما ببینی . نوع فیلمبرداری با دوربین روی دست تا پایان فیلم تماشاگر را اذیت می کند که به نظر یکی از ترفند های کارگردان است برای نشان دادن تلخی و آزارندگی دنیای واقعی و جلوگیری از فریب خوردن تماشاگر با آوازهای فیلم است . رقص های فیلم به نظر من چندان جالب نبود و باعث افت در دقایقی از فیلم می شد ، هر چند همهء این ها در خدمت خواست کارگردان برای ساخت یک موزیکال متفاوت ، تلخ و به دور از هر گونه رویا پردازی قرار می گیرد . رابطهء سرد سلما و پسرش و روشن نبودن انگیزهء سلما از آنهمه خساست و وسواس در جمع کردن پول باعث پیشداوری بر علیه سلما می شود که با آگاهی تماشاگر از همهء ماجرا شوک پایانی فیلم را تاثیرگذار تر می کند . در انتهای فیلم آرزو می کنی که کاش تو هم مثل سلما پایان فیلم را نمی دیدی و می گذاشتی که تا ابد آخرین آواز ادامه داشته باشد...

 


قسمت هایی از فیلم

Soundtrack

۱. CVALDA

۲. 107 STEPS

۳. به زودی ... 

نوشته شده توسط تلخون | موضوع: | لینک ثابت |
تاوان _ Atonement
چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 12:51

Atonement

تاوان

کارگردان:

جو رایت

بازیگران:

کیارا نایتلی

جیمز مک آوی

محصول: ۲۰۰۷ آمریکا

برندهء اسکار بهترین موسیقی متن

رابی (جیمز مک آوی) و سیسیلیا (کایرا نایتلی) از كودكی با هم بزرگ شده اند . مادر روبی خدمتکار خانوادهء سیسیلیا است . آنها به یكدیگر علاقه مندند اما اختلاف طبقاتی میان آنها باعث عدم ابراز این عشق از سوی آن دو شده است . در این میان خواهر كوچك سیسیلیا ، براینی (سائوریس رونان) ، که داستان نویس است و همیشه در حال تخیل و نوشتن ، از پنجرهء اتاقش شاهد صحنه ای میان این دو می شود و به اشتباه فکر می کند خواهرش از سوی رابی مورد آزار و اذیت قرار گرفته. در پی کنجکاوی های براینی ، او پی به علاقهء خواهرش به رابی می برد و حس حسادتش نسبت به این عشق باعث می شود كه رابی را متهم به تجاوز به دختر عمویش کند . شهادت براینی به عنوان تنها شاهد ماجرا ، باعث می شود رابی زندانی شود . رابی پس از مدتی برای خلاصی از زندان داوطلبانه به جنگ می رود . در این میان نه تنها عشق که زندگی رابی و سیسیلیا نیز نابود می شود و براینی تا آخر عمر سعی در جبران اشتباهش دارد...

صفحهء اطلاعات فیلم

نوشته شده توسط تلخون | موضوع: | لینک ثابت |