تبليغاتX
سینما لاگ

L’armee des ombres
شنبه نهم آبان 1388 ساعت 11:30


L’armee des ombres

ارتش سایه ها

 

کارگردان: Jean-Pierre Melville

بر اساس رمانی از: Joseph Kessel

محصول 1969 فرانسه

 

بازیگران: Lino Ventura ، Paul Meurisse، Jean-Pierre Cassel، Simone Signoret، Claude Mann

برنده سه جایزه سینمایی

 

صفحه مشخصات فیلم


 

خلاصه داستان:

اکتبر سال 1942، فیلیب ژربیه ( ونتورا) از اسارت مقامات حکومت دست نشانده ویشی می‌گریزد و به مارسی می آید و به کمک هم قطارانش در نهضت مقاومت، پل دونات خبرچین( لیبول) را می‌کشد. ژان فرانسوا ژاردی ( کاسل) – خلبان سابق- جایگزین پل در گروه می‌شود بدون اینکه بداند برادر بزرگ ترش، لوک ژرادی ( موریس) در واقع رهبر نهضت مقاومت است. ژربیه که همراه لوک ژرادی برای مذاکراتی با انگلیسی ها و دیدار دوگل به لندن رفته، در می‌یابد که دوستش، فلیکس ( کروشه) به دست گشتاپو افتاده است. او به فرانسه باز می‌گردد و به یکی از اعضای نهضت، ماتیلده ( سینیوره) اجازه می‌دهد تا نقشه اش برای آزاد کردن فلیکس را اجرا کند. نقشه شکست می‌خورد اما ژان فرانسوا که پنهانی خودش را تسلیم گشتاپو کرده، به فلیکس قرص سیانور می‌رساند. ژربیه دستگیر می‌شود اما با نقشه ای که بار دیگر ماتلیده طرح کرده از مرگ نجات می‌یابد. مدتی بعد خبر می‌رسد که ماتیلده دستگیر شده و به خاطر دخترش قول همکاری با آلمانی ها را داده است. ژاردی افرادش را متقاعد می‌کند که ماتیلده عملا مرگ خویش را می‌خواهد. آنان ماتلیده را در خیابان هدف گلوله قرار می‌دهند.

 

..................................................


این فیلم سرد و افسرده حال پس از سکوت دریا ( 1948) و لئون مورن کشیش ( 1961) سویمن فیلم ملویل است که به دوران اشغال فرانسه در جنگ جهانی دوم می‌پردازد و برای اولین بار شامل تجربیات خود ملویل به عنوان عضوی از نهضت مقاومت است. ملویل از تمایزات اخلاقی آشکار فیلم های این رده می‌پرهیزد و زمانه ای را نشان می‌دهد که در آن اقتضای شرایط، اعمال ضد انسانی و خشن را توجیه کند. فیلم آشکارا حال و هوای یک فیلم نوآور را دارد و قهرمانان آن تداعی گر تبهکاران این نوع فیلم ها که باید تنازع بقا را مقدم بر اصول اخلاقی متعارف قرار دهند، هستند.

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
Belle De Jour
یکشنبه سوم آبان 1388 ساعت 10:24


Belle De Jour

 

کارگردان: Luis Buñuel

نویسنده: Joseph Kessel

بازیگران: Catherine Deneuve، Jean Sorel، Michel Piccoli، Geneviève Page

محصول 19667 آمریکا

برنده  4 جایزه سینمایی

صفحه مشخصات فیلم


"سورین" (دونوو)، زن جوانی است که به رغم علاقه به شوهرش " پی یر " (سورل) بعد از ظهرها در یک خانه بدنام کار میکند. تا این که یکی از مراجعان خانه، خلافکار جوانی به نام "مارسل" (کلمنتی) به او دل میبندد. وقتی "سورین" از همراهی با خلافکار امتناع میکند، او نیز "پی یر" را مورد اصابت گلوله قرار میدهد.

...........................................

 

یکی از زن خواه ترین شاهکارهای استاد درباره ملال و پوچی زندگی یک زن مثلا خانه دار طبقه خرده بورژوا و هم چنین مصداقی بر این دستورالعمل سورآلیستی است" هرگز حتی به آن چه که میبینید نیز اعتماد نکنید " اگرچه که تفکیک مرز میان تخیل و واقعیت خصوصا در پایان فیلم محال است. دونوو در نقش خود جاودانی جلوه میکند و پاژ در نقش مدیر خانه بدنام فراموش نشدنی است. بازیگران مرد فیلم نیز در ایفای نقش آدمهایی نامتعادل، خودخواه یا خنثی موفق اند.

در طول ساليان گذشته، کاترين دونوو، رابطه‌ای ابهام آميز با بل دوژور داشته‌است. سه سال قبل او در مصاحبه‌ای گفت که زمان بازی در اين فيلم او 24 ساله بوده و اکنون احساس می‌کند بونوئل از نظر فيزيکی و روحی او رااستثمار کرده‌است. با اين حال او بل دوژور را فيلمی بزرگ دانست و گفت نقش او در اين فيلم يکی از بهترين نقش‌های او بر پرده سينما بوده‌است *


 

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
هنری و جون
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 10:19

henry and june

 

 

هنری و جون

 

کارگردان: Philip Kaufman

بر اساس کتابی از Anaïs Nin

بازیگران: Fred Ward ، Uma Thurman ، Maria de Medeiros ، Richard E. Grant  Kevin Spacey

محصول  1990 آمریکا

صفحه مشخصات فیلم

 

خلاصه داستان

پاریس، سال 1931، "آناییس نین" ( دمدیروس) که همراه شوهر بانکدارش "هوگوگیلر" (گرانت) به پاریس آمده، سعی دارد رساله ای در دفاع از " د.ه.لارنس" منتشر کند. او که حوصله اش از دوستان شوهرش سر رفته، توجهش به "هنری میلر" ( وارد) جلب میشود که در آپارتمان کثیف و نمور دوستش " آزبورنی" ( اسپیس) زندگی میکند و سعی دارد از خود یک نویسنده بسازد. " آناییس" برای او یک ماشین تحریر میبرد و با محف دوستان روشن فکر او، شاعران و بازیگران و "براسای عکاس" ( وپنگوئرن) آشنا میشود. "آناییس" هنگام تماشای فیلمی در سالن سینما، متوجه گریه "میلر" میشود. "میلر" بعدتر برای "آناییس" توضیح میدهد که بازگیر فیلم، همسر سابقش " جون" ( تورمن) را به یادش آورده که شخصیتی نامتعارف داشته و پولی در اختیار " میلر" گذاشته تا به پاریس برود و نویسنده بزرگی شود. "جون" وارد پاریس میشود ولی هنوز نسبت به استعداد نویسندگی "میلر" تردید دارد. تاثیر جون بر هر دوی آنان تا حدی است که "میلر" و " آناییس" هر دو شروع به نوشتن کتابی درباره "جون" میکنند، کتاب "میلر" مدار راس السرطان نام دارد...

 ......................................

یک پرده دری دیگر از کافمن که پس از تصویر کردن رمان نامتعارف میلان کوندرا یعنی " سبکی تحمل ناپذیر هستی"  دیگر در این سالها هیچ موضوع ممنوعه ای را در مقابل خود نمی‍‍بیند. فیلم پر از تابو شکنی ها و روابط عجیب و غیر مترقبه است. کاری که کافمن با تصویر هنری میلر در هنری و جون انجام داده بودند، امام جسارت فیلم ، بازی اسپیس در نقش " آزبورن" است که با وجود لحظات کوتاه حضورش، ماندگارتر از دیگران است. فضای کارهای کافمن درست در نقطه مقابل کارهای ایدریان لین است. همان قدر که لین به رابطه مردان و زنان، احساساتی و شاعرانه می‍‍پردازد، کافمن تصویری بی پرده، خشن و نزدیک به واقعیت از این مقوله ارائه میدهد و گاه حتی این روابط را تا حد اشمئزاز هم پیش می‍برد.

 

 

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه هجدهم مهر 1388 ساعت 6:49

q.a

 

The Quiet American

آمریکایی آرام

 

نویسنده: Graham Greene

کارگردان: Phillip Noyce

بازیگران:

Michael Caine

Brendan Fraser

Do Thi Hai Yen

 

صفحه مشخصات فیلم

نامزد دریافت جایزه اسکار و برنده 12 جایزه سینمایی دیگر

محصول 2002 آمریکا

 

" تامس فولر " ( کین ) روزنامه نگار بریتانیایی است که در سال 1952، نخستین مراحل جنگ در هند و چین را برای " لندن تایمز" پوشش میدهد. کار " فولر" از آنهایی نیست که برایش خیلی جذاب باشد چون جنگ در آن منطقه، خیلی ها را در انگلستان بی تفاوت میگذارد. "فولر" در اوقاتی که گزارش برای روزنامه اش تهیه نمیکند وقتش را با "فوئونگ" (ین ) میگذارند که میداند " قولر" همسری دارد و بنابراین هرگز با او ازدواج نخواهد کرد. "فولر" با "الدن پایل" ( فریزر) آمریکایی پرشور و منطقی و ظاهرا ساده ای آشنا میشود که جزو تیمی پزشکی به سایگون آمده است. در حالی که دوستی "پایل" و " فولر" صمیمی تر میشود، "پایل" به "فوئونگ" معرفی میشود و مرد آمریکایی، خیلی زود شیفته اش میگردد. وقتی مدیران روزنامه به " فولر" پیشنهاد میکند به لندن بازگردد،  " فولر" در واکنش، بر آب و تاب زارش های جنگی اش می افزاید. "پایل" کماکان به کار خود ادامه میدهد ولی "فولر" متوجه میشود آمریکایی هایی که وارد ویتنام شده اند تیم پزشکی نیستند و "پایل" در واقع مامور سازمان سیا است که برای سامان دادن وتشکیل " نیروی سوم" ای کمک میکند که هم با فرانسوی ها و متحدان شان خواهند جنگید و هم با نیروهای هوش مین. " فولر" ضمنا باخبر میشود که "پایل" پشت یک سلسله بمب گذاری است که گفته میشود کار افراطی های کمونیست است و به این مسئله تلخ پی میبرد که دوست آمریکایی اش در واقع تروریستی است که به نام منافع سیاسی عموسام، آدم میکشد.

...................................................

آمریکایی آرام در سال 2001 ساخته شد، اما در حالی که قرار بود در اوایل اکتبر همان سال به نمایش درآید، حادثه یازده سپتامبر اکران آن را به تعویق انداخت. چرا که فیلم تصویری مداخله جویانه از سیاست خارجی آمریکا ارائه میکرد و نمایش چنین فیلمی در آن زمان چندان مناسب نبود. آمریکایی ارام در کارنامه فیلم ساز متوسطی مثل نویس، به هر حال فیلم قابل تاملی است که بدون شک بخش عمده ای از آن را مدیون گرین کبیر است. با این حال نویس حتی صرفا با بازسازی صرف مضامین مورد علاقه ی گرین ، مثل مایه یهودایی، یعنی خیانت قهرمان به دوست و البته ناکامی ازلی – ابدی این قهرمان در دستیابی به زندگی خانوادگی نیز فیلمی در خور دیدن خلق کرده است.

 

 

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
فانی و الکساندر
شنبه یازدهم مهر 1388 ساعت 11:27
fanny

 

فانی و الکساندر

Fanny och Alexander

 

 کارگردان: اینگمار برگمان

تهیه کننده: یورن دونر

فیلمنامه نویس: ا. برگمان

فیلمبردار: اسون نیک ویست

موسیقی: دانیل بل

بازیگران: Kristina Adolphson ، Börje Ahlstedt ، Pernilla Allwin، Kristian Almgren، Carl Billquist، Axel Düberg، Allan Edwall، Siv Ericks، Ewa Fröling، Patricia Gélin

312 دقیقه 

محصول 1982 سوئد، فرانسه ، آلمان

 صفحه مشخصات فیلم

" فانی " ( آلوین) و " الکساندر " ( گوو ) زندگی خوش و آرامی را با مادر و پدرشان " اسکار " ( ادوال ) و " امیلی اکدال " (فرولینگ ) ، که در کار تاتر هستند، می‌گذرانند. با مرگ پدر در اثر سکته قلبی وبعدتر ازدواج "امیلی" با یک کشیش خشک و مقرراتی، " اسقف ورگروس " ( مالمیسو ) بچه ها آزادی و نشاط شان را از دست می‌دهند و روزگار سختی را می‌گذرانند. خانواده پدری بچه ها برای نجات آنان اقدام می‌کنند و مادربزرگشان " هلنا " ( والگرن ) از محبوب بهودی اش " یاکوبی " ( یوزنسون ) برای این منظور کمک می‌گیرد. " یاکوبی " بچه ها را با شعبده از خانه کشیش می‌رباید. "الکساندر " در زیرزمین خانه او با پسر جوانی آشنا میشود که قدرت های خطرناکی دارد. آن دو با استفاده از همین قدرتها خانه "اسقف" را به آتش میکشند و سرانجام "فانی" و " الکساندر" به آغوش گرم خانواده پدری بازمی‌گردند.

 .........................................

شاهکار گرم و خطاپوش برگمان و در کارنامه او فیلمی بی نظیر و غافلگیر کننده که از نوعی آشتی با مخاطب که سابقا در آثار او معطوف به طیفی محدود و نخبه بود حکایت دارد. برگمان اینک مشغله های اصلی اش را مثل خداوند، مرگ و معنای زندگی ، به نوعی تعمیم می‌دهد و حرفهایش را از زبان "الکساندر" ، پسر بچه صاحب تخیل و بدل خردسال خودش، بیان می‌کند. فیلم، با رنگ های فوق العاده اش، مجموعه جذاب شخصیت ها و بازیگران، و ادای دین زیبایی به هنر و به ویژه تاتر، برگمان را پس از 5 سال دوری خود خواسته به وطن باز می‌گرداند، موقعیت او را قدرتمندانه احیا می‌کند و محبوبیتی جدید برایش به بار می آورد.

نگاه عميق برگمان به رابطه انسان با انسان و مهم‌تر از آن انسان با خدا، و اصرار او در تكرار اين مفاهيم در تقريبا همه آثاري كه حالا در رديف شاهكارهاي او و گنجينه‌هاي سينمايي جهان قرار دارند، از برگمان شمايلي آفريده كه جايگاه او را نه فقط به مثابه فيلمسازي چيره دست، كه به عنوان يكي از هنرمندان و متفكران بلندمرتبه سده اخير تثبيت كرده است. با مرگ برگمان بزرگ‌ترين سايه‌اي كه يك فيلمساز مي‌توانست بر سينماي يك كشور بيفكند برچيده شد. سينماي سوئد دهه‌ها اعتبارش را مديون برگمان بود و اين كشور آن‌قدر خوشبخت بود كه حتي اعتبار سينماي روشنفكرانه اروپا را هم، در مقطعي، تابعي از خود بداند. بخت با برگمان هم يار بود كه در كشوري زاده شد كه استعداد و توانايي و نبوغش را قدر دانست و امكان خلاقيت و آفرينش را در خدمتش قرار داد. ابزار سينما به عنوان وسيله‌اي براي تاملات فلسفي و تفكر مستمر، در كمتر موردي تا اين حد جوابگو و كارآمد و انعطاف‌پذير بود و اين كارآمدي در مورد برگمان بيشتر در جهت انديشيدن به مفهوم هستي و تجربه‌هاي روشنفكرانه و مفاهيم متافيزيكي بود. برگمان را شايد از يك لحاظ بتوانيم استثنايي‌ترين فيلمساز سينماي اروپا بدانيم و دليل آن در علاقه او به استفاده از شيوه‌هاي سينمايي براي منتقل كردن تجربه‌هاي هستي‌شناختي و روشنفكرانه و نه آزمودن قالب‌هاي روايي و شيوه‌پردازانه بود. برگمان به لحاظ تجربه قالب‌هاي جديد روايي، هرگز نوآور بزرگي آن‌گونه كه مثلا گدار و آنتونيوني و بونوئل بودند، به‌شمار نمي‌آمد. اما گذشته از پرسونا (كه به لحاظ قالب و سبك استثنايي‌ترين فيلم كارنامه اوست)‌ باقي فيلم‌هاي او به جاي سعي در ارائه يك زبان سينمايي جديد و شيوه روايي سنت‌شكن، كوشيده‌اند دغدغه‌هاي هستي‌شناختي سازنده‌شان را تصوير كنند و همين است كه تقريبا همه آثار او   برخلاف مثلا اغلب فيلم‌هاي گدار ‌ هر چقدر هم سرد و سياه، همچنان احساس و عاطفه مخاطب را درگير مي‌كنند، چون از عقل و احساس انساني سخن مي‌گويند. ×

این فیلم، فیلم خداحافظی برگمان بود و نامزد دریافت شش اسکار شد و چهار جایزه برای فیلم برداری، طراحی صحنه، طراحی لباس و بهترین فیلم خارجی را دریافت کرد.

 

مگر برگمان واجد چه خصوصياتي در زندگي‌اش بوده است كه فيلم آخرش را برگرداني هنري از زندگي او مي‌دانند؟ ×

 

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
up ( بالا )
سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 11:50

 

Up ( بالا )

 

کارگردان:

Pete Docter

 

صداها:

Edward Asner ( as Carl Fredricksen)

Christopher Plummer ( as Charles Muntz)

Jordan Nagai ( as Russell)

 

محصول سال 2009 آمریکا

صفحه مشخصات فیلم

داستان فیلم:
یک پیر مرد بازنشسته به نام کارل فردریکسِن (با صدای ادوارد اسنر) که به همسر درگذشته‌اش قول داده بود او را به سفری در یک منطقه کوهستانی، در کنار یک آبشار در آمریکای جنوبی ببرد، پس از درگذشت همسرش و از سر گذراندن ماجراهایی، تصمیم می‌گیرد خود به تنهایی به این سفر برود. او برای انجام این سفر هزاران بادکنک به سقف خانه‌اش بسته و با ایجاد نیرویی بالابر، به مانند بالن به همراه خانه‌اش در آسمان‌ها به پرواز درآمده و سفر خود را آغاز می‌کند. او فکر می‌کند در طول این سفر تنها است اما پس از مدتی متوجه می‌شود یک پسر کوچک هشت ساله به نام راسل (با صدای جوردن ناگای) که برای انجام کاری، وارد خانه او شده نیز به هنگام پرواز در خانه جا مانده و اکنون همسفر اوست! آشنایی این دو نفر که اختلاف سنی‌شان در حدود هفتاد سال است در ابتدا به مذاق فردریک خوش نمی‌آید اما پس از مدتی و هنگامی که وی با صداقت و سادگی راسل آشنا می‌شود، ماجراهایی جذاب‌تر به وجود می‌آیند...

......................................................

"بالا" فیلمی برای کودکان و بزرگسالان است. همان گونه که کودکان از تصاویر سه بعدی انیمیشنی فیلم لذت میبرند، بزرگسالان نیز در کنار آنها میتوانند با زنده کردن خاطرات خود از تماشای فضای رنگارنگ فیلم لذت ببرند.

به گفته راجر ایبرت "بالا" فیلم مهیجی است با کاراکترهایی باورکردنی؛ کاراکترهایی که هر کدام از آنها توانایی آن را دارند که حتی با ساعت‌ها ایستادن زیر باران جنگل‌های ونزوئلا هم مخاطبان را به خود جذب کنند! این شخصیت‌ها هر یک حالات و روحیات مخصوص به خود را دارند و تک تک آنها نیز با مسائل و دغدغه‌های ذهنی خاصی دست به گریبانند، هیچ کدام از کاراکترها به طور مطلق بد یا خوب نیستند. هر کدام خوبی‌های خاص خود را دارند ضمن این‌که در رفتارشان اشتباهات بزرگ هم به چشم می‌خورد. از این حیث «بالا» به انیمیشن‌هایی که شخصیت‌های آنها حیوانات هستند، چندان شباهتی ندارد و بیشتر به کارتون‌های انسانی شبیه است؛ به خصوص ساخته‌های هایائو میازاکی فیلمساز ژاپنی‌الاصل! یکی دیگر از ویژگی‌های این فیلم آن است که اگرچه این انیمیشن مخصوص کودکان و نوجوانان ساخته شده اما از نظر توزیع کاراکتر، فیلم جوانی به شمار نمی‌رود؛ در فیلم سه کاراکتر اصلی وجود دارند که از آن میان تنها یک کاراکتر سنی کم دارد و دو کاراکتر دیگر پیرمردهای عصبی مزاجی هستند که به همه چیز با شک و تردید می‌نگرند. این مساله بیش از همه نقیضی است بر این فرضیه که در ساختن یک انیمیشن جذاب حتما لازم نیست که همه کاراکترها جوان و شیرین باشند بلکه برخی مواقع قرار دادن دو کاراکتر متناقض در کنار یکدیگر هم به خلق جذابیت می‌انجامد. در روزگاری که اکثر کمپانی‌های فیلمسازی به بازسازی آثار موفق دهه‌های گذشته می‌پردازند، این کمپانی پیکسار است که هسته مرکزی آن همچنان خلاق و پویا است و با هزینه کردن‌های درست، انیمیشن‌هایی مدرن را می‌آفریند که نه تنها از نظر بصری، جذابیت دارند بلکه از نظر محتوایی هم شاهکارهای هزاره جدید هستند. «بالا» توسط پیت داکتر کارگردانی شده یعنی کسی که در سال 2001 انیمیشن «شرکت هیولاها» را ساخته بود، ضمن اینکه به عنوان نویسنده در قسمت‌های اول و دوم «داستان اسباب‌بازی» و همچنین انیمیشن «وال-ای» فعالیت داشته است. داکتر برای ساخت «بالا» تمام فعالیت‌های پاره‌وقت خود را لغو کرده و تصمیم گرفت که به صورت کامل بر روی این انیمیشن وقت بگذارد. او با همکاری تام مک‌کارتی نگارش داستان اولیه «بالا» را انجام داد، کارگردانی را برعهده گرفت و به جای یکی از کاراکترهای اصلی فیلمی که یک رنسانس در انیمیشن سالیان اخیر به شمار می‌رود، هم سخن گفت. «بالا» در برخی سینماها به صورت سه‌‌بعدی هم به نمایش در آمده است و همین مساله موجب شده آنهایی که نسبت به این سیستم انیمیشن‌سازی کنجکاو هستند، برای تماشای «بالا» بلیت رزرو کنند، در چنین شرایطی من ترجیح می‌دهم راجع به این دعوت شما به تماشای این فیلم در سینماهای متکی بر سیستم سه‌بعدی نمایش چیزی نگویم چرا که شاید شما دوست داشته باشید به همان سیستم دوبعدی بسنده کرده و مابه‌التفاوت پول‌تان را پس‌انداز کنید اما نمی‌توانم از این سخن نگویم که یکی از دلایل کیفیت بالای این انیمیشن آن است که تکنولوژی سه‌بعدی با ظرافت و هوشمندی خاصی جهان رنگین موجود در فیلم را به نمایش گذاشته و به مدد استفاده از این تکنیک، رنگ‌ها به عنوان عاملی جهت انتقال مفهوم اصلی فیلم به کار رفته‌اند ×

 سفر بالا به درون و بیرون

پیرمرد غرغروو

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
Requiem for a Dream
چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت 8:14


Requiem for a Dream

مرثیه ای بر یک رویا

 

کارگردان:

Darren Aronofsky

 

بازیگران:

Ellen Burstyn

Jared Leto

Jennifer Connelly

Marlon Wayans

 

 

محصول سال 2000 آمریکا

نامزد دریافت جایزه اسکار و برنده 20 جایزه سینمایی دیگر

 

صفحه مشخصات فیلم

 

خلاصه فیلم


سارا گلد فارب، بیوه زنی معتاد به تلویزیون که در کانی آیلند زندگی می کند، از شوهر متوفایش پسری به نام هری دارد. هری که معتاد است اغلب اوقاتش را با ماریون (یک طراح مد ناکام) و بهترین دوستش تایرون (مواد فروش سیاه پوست) می گذراند.هری و تایرون در پی به جیب زدن پول کلانی از راه فروش مواد مخدر هستند و ماریون هم در حالی که اعتیاد آن ها و نا امیدی توام با آن شدت می گیرد، با آن دو همراه می شود. سارا نیز به تلویزیونش چسبیده و رویای شرکت در مسابقه تلویزیونی محبوبش را در سر می پروراند. سارا که باور دارد حضورش در تلویزیون قطعی است، زیر نظر پزشک بدنامی شروع به رژیم گرفتن می کند تا لباس قرمز رنگی که در جوانی اش می پوشید، دوباره اندازه اش شود. او به زودی گرفتار قرص هایش می شود که در واقع مواد مخدر (مخلوطی از کوکایین و هروئین) هستند. اعتیادش او را از دنیای واقعی دور و توهم های هراسناکی را جانشین آن می کند. هری و تایرون هر چند در آغاز کارشان موفق به جمع آوری پول قابل توجهی می شوند، اما در نهایت این پول خرج مصرف فزاینده هر سه نفر می شود و از دست می رود. هری که همراه تایرون در صدد قاچاق مواد از شهری دیگر هستند، با عفونت بازوی هری (بر اثر تزریق با سرنگ آلوده) به دکتر مراجعه می کنند و به چنگ پلیس می افتند. بازوی هری برای پرهیز از گسترش عفونت قطع می شود و ماریون نیز که تنها و بی کس شده، به تن فروشی روی می آورد. سارا هم پس از گذشت مدتی کوتاه دچار فروپاشی عصبی و در آسایشگاه روانی بستری می شود.

..................................................


فیلم هجوی تمام عیار بر حساسیت و احساس انسان هاست، تصویری وحشتناک از دنیا عرضه می کند و سرانجام در نقطه اوجی چشمگیر و هولناک پایان می پذیرد. این فیلم تجربه منحصر به فردی در ترکیب زبان سینمایی عامه پسند و تصویر سازی قوی و زیبا با تکیه بر احساسات ناب و متمایل به نیکی بشر است؛ اثری مدرن، هنرمندانه و درخشان که یک امید تازه به شمار می آید. فیلم حول محور چهار شخصیت- که به شکل رقت انگیزی امیدوارند – بنا شده و چنین می نماید که فقط مواد مخدر، خلأ موجود در زندگی این شخصیت ها را پر می کند. احساسات این شخصیت ها در فصل سیاه نهایی فیلم به اوج می سید تا این که سرانجام آرامش مخوفی برقرار شود. در واقع فیلم بیش تر درباره اعتیاد به تصور یک زندگی بهتر است تا مواد مخدر و مسافت درازی را که این آدم ها برای گریز از واقعیت خویش می پیمایند، تصویر می کند. فیلم در تصویر کردن جهنم جسمانی، عاطفی و روانی ملازم اعتیاد بی رحم است و تأثیر سینمایی این جهنم را سبک بصری بسیار نوآورانه کارگردان تأمین کرده است. آرونوفسکی برای نقطه گذاری خطوط داستانی متعددش راهی برگزیده که به یقین شدید ترین سیلاب جلوه های ویژه است که تاکنون برای یک فیلم درام جدی تدارک دیده شده است. از همان ابتدای فیلم، زیر رگبار حمله های بی امان تصاویر اسپیلیت اسکرین، اسلوموشن، فست موشن، تدوین ایزنشتاینی و... قرار می گیرم تا در نهایت تأثیر روان شناسانه نشئگی های متعددی را که شاهد شان هستیم، احساس کنیم. نتیجه چنین سبکی تأثیر گذارترین فیلم ضد مواد مخدر است. *

 

یکی از مواردی که در فیلم به شدت شما رو تحت تاثیر قرار میدهد، موسیقی بی نظیر فیلم است. Clint Mansell خالق این موسیقی است که در فیلم "پی" نیز با "آرونوفسکی" همکاری داشته است.

 

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
در شهر سیلویا
یکشنبه چهارم مرداد 1388 ساعت 9:39

sylvia

 

En la ciudad de Sylvia

در شهر سیلویا

 

کارگردان:

Jose Luis Guerin

بازیگران:

Xavier Lafitte

Pilar Lopez de Ayala

محصول: 2007 اسپانیا

برنده جایزه Premio ACE سال 2009

صفحه مشخصات فیلم

مرد جوان وارد کافه‌ای می‌شود و بیرون کافه می‌نشیند و دستور یک قهوه می‌دهد. در همان حال شروع می‌کند به نگاه کردن به آدم‌های اطرافش و دقیق شدن در چهره و حالات آن‌ها. اما این بیشتر، زن‌ها آن هم زن‌های زیبا هستند که توجه او را به خود جلب می‌کنند. نگاه او دفترچه یادداشتش را باز کرده و شروع می‌کند به طراحی صورت زن‌ها در حالت‌های مختلف. این مرد جوان که حتی نامش را نمیدانیم و تا پایان داستان هم به ما گفته نمیشود به دنبال دختری به نام سیلویا به شهر استراسبورگ آمده است.

……………………………..

فیلم های گوئرین بیشتر از آدمها و شخصیت ها بر مکان ها متمرکز است. همین توجه به مکان، خصلتی مستندگونه به فیلم های او میبخشد. خواه این مکان روستایی کوچک اطراف بارسلونای اسپانیا باشد یا استراسبورگ.  فیلم " در شهر سیلویا " رمانتیک و عاشقانه است اما نه از نوع هالیوودی آن بلکه از آن نوع فیلم هایی است که با انگیزه های ناب هنری و سینمایی ساخته شده اندو فیلمساز با بهره گیری از تمام تجربیات صوتی و تصویری فیلمسازان ماقبل خود دست به تجربه ای تازه در عرصه سینما و فرم بیانی آن زده است. " در شهر سیلویا " فیلمی بدون دیالوگ، بدون اکشن و بدون طرح داستانی قوی و شخصیت پردازی متعارف است. این ها بخشی از ویژگی ها و قواعد سینمای گوئرین است و سینمای او با این مشخصات تعریف میشود.

مارشال، منتقد فیلم آمریکایی درباره فیلم " در شهر سیلویا " مینویسد: گوئرین بدون توسل به داستان، یک درام ناب و خالص ساخته است. همیشه به ما گفته شده که داستان موتور درام است. اما در این فیلم این طور نیست. فیلمی بدون پلات که تنش دراماتیک بهترین کارهای هیچکاک را دارد. خط داستانی فیلم بسیار ساده و کم رنگ است. نویسنده یا نقاش جوانی که حتی نامش را هم نمیدانیم و تا آخر فیلم به ما گفته نمیشود، یک روز وارد شهر استارسبورگ میشود و در هتلی اقامت میکند. ما هیچ چیزی درباره انگیزه او از ورود به این شهر نمیدانیم و یا هیچ اطلاعاتی درباره گذشته او نداریم تا این که به تدریج پی میبریم او در جست و جوی دختری به نام سیلویا به این شهر آمده است. دختری که سالها پیش او را دیده و بعد ناپدید شده است.

این مرد جوان و سیلویا هستند که همچون خواب‌گردها و ارواح سرگردان در کوچه‌ها و خیابان‌های شهر به دنبال هم روانند. اما آیا این کنجکاوی بصری و نظربازی عاشقانه با دنیای پیرامونمان با معیارها و هنجارهای اخلاقی جوامع مدرن امروز که هر فردی (حتی در میان جمع) دوست دارد در لاک خود فرو رفته و نگاه خیره و کنجکاو فردی دیگر او را می‌آزارد، سازگار است؟ *

 

قسمت ستاره دار برگرفته از مقاله پرویز جاهد در رادیو زمانه پیرامون این فیلم است.

 

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
بادبادک باز
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 9:43

kite runner

 

بادبادک باز

 

کارگردان: مارک فورستر

تهیه کننده: ویلیام هوربرگ، والتر پارکس، ریکا یلدام، بنت والش، لوری مک دونالد

نویسنده: خالد حسینی  

بازیگران:

خالد عبدالله

زکریا ابراهیمی

همایون ارشادی

احمد محمدی زاده

موسیقی: آلبرتو ایگلسیاس

محصول 2007 آمریکا

 صفحه مشخصات فیلم

خلاصه داستان فیلم:

فیلم، داستان جوانی است افغان به نام امیر كه در سانفرانسیسكوی سال 2000‌میلادی زندگی می‌كند و پس از دریافت تماس تلفنی از یكی از آشنایان و هموطنان قدیم خود به نام رحیم‌خان، گذشته، كودكی، نوجوانی و جوانی خویش را به یاد می‌آورد. به خاطر می‌آورد كه چگونه با پدر در كابل زندگی می‌كردند. او كه از نژاد پشتون است از همان كودكی به خاطر دوستی با حسن كه كودكی هزاره است مورد توهین و تحقیر همسالان هم‌نژاد خود از جمله آصف(ضد قهرمان فیلم) قرار گرفته است و به چشم خود دیده است كه دوستش حسن به سبب وفاداری در دوستی او مورد تجاوز و تعدی آصف و دوستانش قرار گرفته است. امیر و پدرش كه انسان‌های متمولی بودند با حمله‌ی نظامی روس‌ها به افغانستان، كابل را ترك نموده، به سانفرانسیسكو مهاجرت می‌كنند. امیر در آنجا ازدواج می‌كند، پدرش از دنیا می‌رود و پس از سال‌ها، دوستی به نام رحیم‌خان به او تلفن می‌زند و از او دعوت می‌كند كه به خانه برگردد. امیر پس از این گفت‌وگو و به یاد آوردن خاطرات گذشته برای دیدار رحیم‌خان به پاكستان می‌رود. در پاكستان می‌فهمد كه هم‌بازی و دوست وفادار كودكی‌اش یعنی حسن، برادر نامشروع او بوده، اكنون به دست طالبان كشته شده است و از او فرزندی به نام سهراب باقی مانده است. بنابراین، برای یافتن برادرزاده‌ی نوجوان خود به كابل می‌رود و پس از جست‌وجوی بسیار او را اسیر طالبان می‌یابد. سهراب را از چنگال طالبان می‌رهاند و با خود به پاكستان و از آنجا به امریكا می‌برد و به عنوان عضوی از خانواده‌ی خویش می‌پذیرد.

...........................................................

در حال حاضر فیلم های بی شماری هستند که بر اساسی کتابی معروف، ساخته شده اند. در چنین حالتی، وقتی قرار است فیلمی را بعد از خواندن کتاب مربوطه اش بر روی پرده سینما ببینید، همواره در حال مقایسه و سنجش میزان وفاداری کارگردان فیلم، نسبت به داستان اصلی فیلم و میزان موفقیت وی در تصویر سازی خوهید بود!

در لیست بازیگران فیلم، نام مشهور هالیوودی به چشم نمیخورد ولی تنها چیزی که میتواند برای بینندگان ایرانی جالب باشد حضور " همایون ارشادی" در فیلم است.

این فیلم سیستم قوم گرایی و نژاد پرستی افغانستان را به تصویر میکشد و پیام فیلم در واقع نفی قوم گرایی و نژاد پرستی است. در واقع فیلم میخواهد ریشه نا به سامانی های سیاسی و اجتماعی افغانستان را که ریشه در همین قوم گرایی دارد، را بیان کند.

از زیبایی‌های تصویری فیلم، آغاز خوب آن است كه با رنگ‌آمیزی خوب و مناسب تیتراژ آغاز می‌شود و این تیتراژ در بادبادكی كه در میانه‌ی آسمان در پرواز است محو می‌گردد. تناسب رنگ‌های به‌كار رفته در بك‌گراند تیتراژ و بادبادك آغازین از جمله زیبایی‌ها و ظرافت‌های بصری فیلم است. علاوه‌ی بر آن، كودكان و بزرگسالانی كه در كنار دریاچه‌ی سانفرانسیسكو مشغول بادبادك‌بازی هستند به خوبی با موضوع و عنوان فیلم مطابق و هماهنگ‌اند؛ به خصوص، نوجوان بادبادك‌بازی كه در خط نگاه امیر(شخصیت قهرمان) درحال دویدن است و در نقطه‌ای دورتر از او ناپدید می‌شود. این آغاز متناسب با پایان فیلم است به گونه‌ای كه انتهای فیلم نیز در كنار همین دریاچه و توامان با بادبادك بازی امیر و سهراب است

 

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
The Reader
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 12:16


The Reader

کتابخوان

 

کارگردان: Stephen Daldry

نویسنده: Bernhard Schlink



بازیگران:

Kate Winslet

Ralph Fiennes

Karoline Herfurth

 

محصول 2009 آمریکا

نامزد دریافت 5 اسکار

صفحه مشخصات فیلم

 

میشل به طول اتفاقی با زنی به نام هانا برخورد میکند که دو برابر او سن دارد و در طی همین برخورد اول عاشق او میشود. این علاقه روز به روز افزایش میابد. میشل همه آثار چخوف را برای هانا می‌خواند تا اینکه هانا به طور ناگهانی ناپدید می شود و میشل  به زندگی عادی بر می‌گردد. تقریبا یک دهه بعد میشل شروع به تحصیل در رشته حقوق می کند. وقتی که او دوباره هانا را می‌بیند او در حال محاکمه شدن بخاطر جرایمش است. هانا متهم است که به عنوان یک افسر اس.اس در طول جنگ جنایاتی را مرتکب شده است. میشل l میان اشتیاقش برای عدالت و تلاش برای نجات هانا گرفتار می‌شود...



خواننده ( the Reader ) به کارگردانی Stephen Daldry و نویسندگی David Hare میباشد که بر اساس رمان Bernhard Schlink نوشته شده است .داستان فیلم حول محور تفاوت دو نسل آلمان قبل و بعد از جنگ جهانی دوم است . کتاب Bernhard Schlink رمانی زیبا و مستقل و یکپارچه است . داستان عشق دو نسل ( پسری نوجوان و بانوی جا افتاده ) .علاقه یک پسر نوجوان Michael Berg به یک خانم میانسال Hanna Schmitz که تاثیری ژرف در آینده پسر ایجاد میکند و لو تاریکی گذشته زندگی این زن که در آینده آشکار میشود.  آدمهایی که قهرمان دوران جنگ بوده اند و اکنون بعد از خاتمه جنگ جزو آدمهای نفرین شده و با شخصیت هایی تاریک و منفور محسوب میشوند.

فیلم کمی آشفته و پراکنده است. با وجود وفاداری به رمان مربوطه که فیلم بر اساس آن ساخته شده است، کارگردان در برخی موارد بر اساس سلیقه و نظر خود عمل کرده است. با این حال انتخاب بازیگران کاملا به جاست. نقش Kate Winslet در فیلم کاملا جذاب است. انتخاب Ralph Fiennes و David Kross برای نشان دادن دو بازه زمانی از زندگی Michael berg کاملا به جا و منطقی است. البته ذکر این نکته حائز اهمیت است که این شخصیت ها آن طوری که باید پرداخته نشده اند.

هر چند “کتابخوان” ممکن است از نژاد فیلمهای اغراق آمیز هولوکاستی باشد اما بازیگران تحسین بر انگیز و منبع ادبی و خیز برداشتن برای بدست آوردن اسکار و اکران در زمان مناسب، آن را متفاوت از بقیه نشان می‌دهد

ما نمیدانیم. با اینکه فکر میکنیم میدانیم، ولی باز هم نمیدانیم. ما تصمیمی میگیریم یا تصمیم برای ما گرفته میشود؟ گاهی پیش می آید که متوجه نمیشویم چه طور در جریان اموری قرار گرفته ایم! برخی از تجربیات ما از زندگی حالت هشداری دارد که یا باید با آنها رو به رو شد و یا از آنها گریخت! داستان فیلم The Reader از زبان Michael Berg هم همین حالت را دارد. قرار گرفتن در موقعیت هایی که برایشان هیچ تصمیمی گرفته نشده است. البته وقتی شما پسر 16 ساله ای باشید که با زنی همچون هانا ، در اتاق خصوصی او در کنار حمامش برخورد میکنید، چه قدر میتوانید در ایجاد این موقعیت نقش داشته باشید؟


نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
Vicky Cristina Barcelona
چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 ساعت 10:30

1

 

کارگردان و نویسنده:

Woody Allen

 

بازیگران:

Rebecca Hall

Scarlett Johansson

Javier Bardem

Penélope Cruz

 

حصول 2008 آمریکا و اسپانیا

لینک دانلود فیلم

صفحه مشخصات فیلم

 

خلاصه داستان:

دو زن جوان آمریکایی به نام ویکی و کریستینا برای گذراندن تعطیلات خود در فصل تابستان نزد یکی از اقوام خود در شهر بارسلون میروند. ویکی زنی احساساتی است که به زودی با نامزد خود به نام داگ ازدواج خواهد کرد در حالی که داگ مردی غیر رمانتیک ولی قابل اطمینان است. کریستینا نیز فردی احساساتی در عین حال خوش گذران است هک دوست دارد رابطه جدیدی را آغاز کند و با سفر خود به بارسلون در انتظار ماجرایی جدید و عاطفی است. این دو در بارسلون با نقاشی به نام آنتونیو آشنا میشوند که در طول داستان متوجه رابطه ادامه دار آنتونیو با همسر سابق اش میشوند. کریتینا تحت تاثیر رفتار و جذابیت آنتونیونی قرار میگیرد و معاشرت خود را به وی آغاز میکند. در کنار این رابطه ویکی به طور مخفیانه با آنتونیونی وارد رابطه ای عاطفی میشود در حال یکه احساس گناه میکند و تصمیم میگیرد تا رابطه خود را با آنتونیونی به خاطر دوستش، کریستینا، قطع کند. در این میان سرو کله همسر سابق آنتونیونی پیدا میشود و کریستینا به علاقه ای که هنوز بین این دو وجود دارد پی میبرد...

 

 

ویکی در بارسلونا نزد دو تن از دوستان خود، جودی و مارک میرود. جودی و مارک از ویکی و کریستینا دعوت کرده اند تا تابستان خود را نزد آنها در بارسلونا بگذرانند. جایی که قرار است ویکی برای اساتید خود به تحقیقاتی بپردازد و کریستینا نیز به دنبال آشنایی با فرهنگ و جاذبه های بارسلون است. ویکی نامزدی به نام دوگ دارد که مردی دوست داشتنی ولی غیر رمانتیک است، کریستینا نیز دچار افسردگی روحی شده است و سعی دارد به گونه ای ضربه عشقی وارده بر خود را به فراموشی بسپارد.

آشنایی کریستینا و آنتونیو در یک گالری نقاشی اتفاق می افتد. هر دو به هم خیره میشوند و کریستینا اطلاعاتی را درباره نقاش جوان، انتونیو، از مارک و جودی به دست می آورد و متوجه میشود که آنتونیو نقاشی است که در ازدواج اش شکست خورده و به دنبال آن در دعوایی شدید چاقو خورده است. ویکی از گرفتن اطلاعات بیشتر خود داری میکند در حالی که کریستینا به شدت علاقه مند به دریافت اطلاعات بیشتر درباره نقاش جوان است.

دیداری دوباره در یک رستوران، ادامه ارتباط کریستینا و ویکی با آنتونیو را در پی دارد.

فیلم بامزه، فلسفی، تخیلی است که به دنبال جست و جوی معنای واقعی عشق و هوس و رابطه بین این دو است.

پنه لوپه کروز در نقش خود به خوبی ظاهر شده است، انتخاب اسکارلت جوهانسون برای نقش کریستینا انتخابی به جا و شایسته است. در حالی که به گفته خود وودی آلن:

"نقش را به اسکارلت جوهانسون پيشنهاد دادم. گفت قبل از اينکه خودش آن را قبول کند، بايد مورد تاييد ‏کارگزارش قرار بگيرد، بعدش مادرش بايد آن را تاييد کند، چون خيلی بهش نزديک است. پشت بندش بايد ‏کارگزار مادرش هم آن را قبول کند. ميانة مذاکرات بوديم که کارگزارهايش را عوض کرد ــ بعد مادرهايش را ‏عوض کرد. او آدم با استعدادی است اما می تواند دردسر برايت بتراشد.‏"

 

باردم نیز بازی هنرمندانه ای دارد ودر نقش مردی که میخواهد معنای واقعی عشق سوزان را به تصویر بکشد به خوبی جا افتاده است.

بخشی از خاطرات وودی آلن از فیلم:

حدس می زنم طبيعی باشد. به عنوان يک کارگردان گاهی معلم هستم، گاهی روانپزشک، گاهی شمايلی از ‏پدر، گاهی گور (معلم مذهبی هندی). پس آيا بايد جای شگفتی باشد که بعد از اين هفته ها، اسکارلت و پنه ‏لوپه هر دوتايی دلبستگيون بهم بيشتر شده است؟ دل نازک زنها. متوجه شدم طفلک خاوير به بازيگرهايی ‏که با چشمانشان مرا به رختخواب برده اند، رشک آميز نگاه می کند، ولی برای پسرک توضيح دادم که بايد ‏انتظار اشتياق لجام گسيختة زنانه برای يک سينما گر معروف را داشته باشد، مخصوصاً اگر کسی باشد که صورتش بی حالت باشد. در همان بين وقتی هر روز صبح حمام می گرفتم و به خودم عطر می زدم، بين پنه ‏لوپه و اسکارلت دعوايی حسابی در می گرفت. هيچ وقت دوست ندارم کار را با لذت قاطی کنم، ولی شايد ‏بتوانم شهوت هر کدامشان را کمی پايين بکشم تا بشود فيلم را تمام کرد. احتمالاً چهارشنبه ها و جمعه ها ‏برای پنه لوپه باشم، به اسکارلت هم سه شنبه ها و پنج شنبه ها حال بدهم. مثل پارک کردن در روزهای ‏زوج و فرد است. دوشنبه برای ربکايی وقت دارم که درست قبل از اينکه اسمم را روی رانش خالکوبی کند ‏جلويش را گرفتم. بعد از فيلمبرداری هم با خانمهای بازيگر مشروبی می زنم و يک سری قوانين اساسی می ‏گذارم. شايد همان سيستم جيرة کوپونی سابق بر اين، به کارمان بيايد. ‏

 وودی آلن است دیگر... دنیایش دوست داشتنی و عجیب و غیر منتظره است.

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
Changeling
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 ساعت 11:37

changeling

CHANGELING

کارگردان:

Clint Eastwood

نویسنده:

J Michael Straczynski

بازیگران:

Angelina Jolie

Amy Ryan

John Malkovich

Jeffrey Donovans

 

محصول 2008 آمریکا/ نامزد 3 جایزه اسکار

صفحه مشخصات فیلم

 داستان فیلم:

داستان در سال 19۲۸ در فصل بهار ، در لوس آنجلس، اتفاق می افتد. Christine Collins با وجود قولی که به پسرش داده تا او را به سینما ببرد، مجبور میشود به محل کار خود برود، در حالی که هرگز تصور نمیکند که دیگر نمیتواند پسر 9 ساله خود را ببیند. در پایان روز کاری هنگامی که وی به خانه باز میگردد متوجه میشود پسرش ناپدید شده است. جستجو برای یافتن پسرک آغاز میشود ولی بی نتیجه میماند.چند ماه بعد سر نخی به دست می آید که همه را متعجب میکند. پسری که ادعا میکند فرزند Christine Collins است به خانه باز میگردد، در حالی که Christine Collins مطمئن است که این پسر، فرزند اون نیست...

 

11

 

این فیلم بر اساس داستانی واقعی ساخته شده است. یکی از عواملی که فیلم را موفق میکند، روند منطقی آن است. فیلم به پردازش شخصیت های داستان می پردازد و آرام پیش میرود. کلمه Changeling به معنای بچه ای است که پریان به  جای کودک که دزدیده شده، میگذارند! داستان فیلم همگونی منطقی با نام فیلم دارد. پسر بچه ای که گم میشود و مادری که باید پسری دیگر را به جای پسر واقعی خویش بپذیرد. نکته جالب داستان بازی انجلینا جولی در نقش Christina است. جولی در این فیلم بازی حساب شده ای ارائه داده است و در نقش خود ، به خوبی ظاهر شده است. کارگردان داستان به دنبال افشاگری عملکرد بد و غیر منطقی LAPD در دورانی است که داستان اتفاق می افتد. ClintEastwood در واقع داستان را به همان وضوحی که در ذهن دارد، بیان میکند. دیدن فیلم مانند نگاهی به گذشته است. نگاهی به لس آنجلس اواخر دهه 1920. تصاویر کامل و بیان کننده زمان فیلم هستند. اتومبیلها، تلفنها، لباسها، خانه ها، کلاه ها و حتی یونیفورم پلیسها.  فیلم به طور حتم نمونه یک درام محسوب نمی شود ولی فیلمی هیجان انگیز و مرتعش کننده میباشد که قادر است احساسات بیننده را بر انگیزد.

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
Slumdog Millionaire
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 ساعت 10:46

 

کارگردان: دنی بویل

نویسنده: سیمون بیوفوی

بازیگران:

Dev Patel

Anil Kapoor

Freida Pinto

 

محصول 2009 آمریکا/نامزد دریافت 10 جایزه اسکار/برنده 42 جایزه

 صفحه مشخصات فیلم

 

 

خلاصه داستان:

Jamal جوانی زاغه نشین و هندی است که در مسابقه ای شرکت میکند و حالا بعد از پاسخگویی به سوالات به دلیل سواد کم، متهم به تقلب میگردد، ادامه فیلم به بازجویی از او و بازگویی دلایل دانستن پاسخ سوالات است. داستان در هند اتفاق می افتد. Jamal، شخصیت اول فیلم، تمام زندگی اش را در فقر و بین خشونت و جنایات مختلف زندگی کرده است و اکنون در آستانه ثروتمند شدن است. وی پاسخ سوالات مسابقه را لا به لای زندگی روزمره خود یافته است. در واقع زندگی به طور عملی به وی پاسخ سوالات را نشان داده است.

 

 

این فیلم علاوه بر تشریح شرایط زندگی مردم هند – که بر اساس باوری قدیمی یا باید بمیرند یا ثروتمند شوند- میپردازد. زندگی زاغه نشینانی که روزهای خود را چه گونه میگذرانند. خشونت ها و جنایاتی که چاشنی زندگی زاغه نشینان است، در سراسر فیلم به چشم میخورد. روند پاسخ گویی به سوالات، توسط Jamal داستان زندگی وی را به تصویر میکشد. به عبارتی پاسخ سوالات مسابقه، نقاط عطف زندگی وی را در برگرفته است. فیلم داستان زندگی هندوهایی است که آرزوهای بزرگ دارند و با تمام سختی ها و رنجهایشان عاشق میشوند. فیلم داستانی روان دارد. ظاهر فیلم بسیار خیره کننده است و به سختی می توان پی برد که در پس ان تا چه حد سنتی است.اما این ساختار درونی است

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
About a Boy
شنبه دوازدهم بهمن 1387 ساعت 8:22
About a Boy

کارگردان:

Chris Weitz
Paul Weitz

 

بر اساس داستانی از :

Nick Hornby

 

بازیگران:

Hugh Grant

Nicholas Hoult

Toni Collette

 محصول 2002 آمریکا

خلاصه داستان: 

ویل " گرانت" مرد بی کار و بی عار سی و خرده ای ساله، از صدقه سر ثروتی که پدر مرحومش برای او به ارث گذاشته، زندگی خوش و بی غمی دارد. از سوی دیگر، مارکوس " هولت" بچه ای 12-13 ساله، پسری باهوش ولی دست و پا چلفتی است که از وضعیت روحی مادر تنهایش، فیونا " کالت" به تنگ آمده است. مسیر زندگی ویل و مارکوس وقتی با یک دیگر تلاقی میکند که ویل، به تصور این که با مادر مجرد راحت تر میتوان ارتباط برقرار کرد، خود را پدر پسر بچه ای دو ساله جا میزند و به گروهی تحت عنوان " والدین مجرد تنها با یکدیگر" می پیوندد. اما مارکوس که به نقشه ویل بود برده است، به واسطه حق السکوت و شیطنت های بی پایان، کاری میکند که ویل با فیونا قرار بگذارد. با آنکه ویل در وهله اول آن چنان هم تحت تاثیر مارکوس و مادرش قرار نگرفته، ولی رفته رفته گشاده رو تر با آدمهای اطراف اش برخورد میکند، طوری که توجه یک مادر مجرد دیگر را به سوی خود جلب میکند.

 ...........................................................................

 یک کمدی رمانتیک که با داستانهای معمول این گونه تفاوت دارد و رابطه مرکزی قصره از ارتباط بین یک زن و یک مرد، به ارتباط دوستانه میان یک مرد و یک پسر تبدیل میشود و باقی رابطه ها را از این طریق پیش میبرد. این فیلم بر اساس یک کتاب پر خواننده ساخته شده و یکی از موفق ترین کمدی های سال خودش بود. نقطه اوج فیلم غیر کلیشه ای و کمی غافل گیر کننده از کار در آمده. اما مهمترین چیزی که تا این مقطه فیلم را سرپا نگه میدارد، ریتم خوب آن است.

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
Phone Booth
شنبه بیست و یکم دی 1387 ساعت 10:39

phone booth

Phone Booth

 

کارگردان: Joel Schumacher

 

بازیگران:

Colin Farrell در نقش Stu Shepard

Kiefer Sutherland در نقش The Caller

 

محصول سال 2002 آمریکا

صفحه مشخصات فیلم

 

 خلاصه فیلم:

"استو شپارد" ( فارل) کارمند روابط عمومی جسور و رند و خود شیفته ای است که در آن واحد و با تردستی، زندگی حرفه ای شلوغ و روابط عاطفی اش را با همسرش " کلی" ( میچل) و محبوبه اش "پاملا" ( هولمز) اداره میکند. "استو" در یکی از خیابانهای پر رفت و آمد نیویورک  وارد اتاقک تلفنی میشود تا زنگی به "پاملا" بزند. اما گوشی را برنداشته تلفن زنگ میزند. "استو" کنجکاو، گوشی را برمیدارد و صدای غریبه ای ( ساترلند) در آن سوی خط به اطلاعش میرساند که اگر گوشی را بگذارد، کشته خواهد شد. خال مادون قرمز یک تفنگ دورزن که به رویش افتاده، " استو" را مجاب میکند که صاحب صدا شوخی ندارد. وقتی مرد دیگری سعی میکند وارد کیوسک شود، در فاصله چند سانتی متری " استو" هدف گلوله قرار میگیرد، و همین حادثه توجه پلیس را جلب میکند. "سروان دمی" ( ویتاکر) طبیعتا نتیجه میگیرد که "استو" قاتل بوده است و حال "استو" باید پیش از آنکه کس دیگری کشته شود، در اتاقک تلفن بماند تا زندگی خودش را به خطر نیندازد و پلیس را هم به بیگناهی خود متقاعد کند

 ..........................................................

ایده ای داغ اما مشکوک و مستعد کش دار شدن، از مرحله ساخت، آن هم به دست کارگردان اغلب حسابگر و سازشکاری مانند شوماکر، جان به در میبرد و به اندازه های کم نظیری در زمینه حفظ هیجان و دلهره نائل میشود. دقایقی، فشرده و پر تب و تاب، در تماشای فارل که میکوشد از خود بیچاره اش در برابر انواع آدمها دفاع کند و ناخواسته به یک پدیده رسانه ای تبدیل میشود، البته با کمک تیراندازه نامرئی ای که کم کم از یک تهدیدگر بدذات به یک دانای کل ناظر بر همه چیز تبدیل میشود که مقدر شده سرنوشت مخلوق حقیری را تعیین کند.

 

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
ادوارد دست قیچی
شنبه دوم آذر 1387 ساعت 10:49

Edward

 

ادوارد دست قیچی

 

کاگردان: Tim Burton

بازیگران:

Johnny Depp

Winona Ryder

Dianne Wiest

 

محصول 1990 آمریکا

خلاصه داستان: 

مخترع دیوانه ای ( پرایس) با عشق و علاقه، موجودی مصنوعی به نام ادوارد ( دپ) میسازد. ادوارد تمامی استانداردهای جسمانی بشر را داراست و فقط دستهایش مشکل دارد. برای مدتی که در بدو امر کوتاه و گذرا در نظر گرفته شده، به جای دست، یک جفت قیی در انتهای دست هایش کار گذاشته میشود. وقتی مخترع مهربان میمیرد، ادوارد تنها میشود و آن قیچی های فلزی مثل نفرینی روی دستش باقی میمانند. سرانجام پگ باگز ( ویست) که زندگی اندوه بار ادوارد را دیده و دلش برای او سوخته، او را درآغوش خانواده اش میپذیرد.

ادوارد به رغم قابلیت ذاتی اش به نابودی هر که سر راهش میبیند، موجود با محبتی است که فقط انتظار دارد دوستش داشته باشند. ادوارد کم کم به کیم ( رایدر)، دختر دل خسته ولی دوست داشتنی خانواده علاقه مند میشود که محبوبش جیم( هال) جوان قلدر محل است. در همین حال، وقتی اهالی شهر متتوجه میشود که ادوارد قابلیت تزیین مبتکرانه دیواره های گیاهی، شمشادهای تزینی و کوتاه کردن مو را دارد، از او استقبال میکنند. اما وقتی ادوارد به ارتکاب جرمی متهم میشود، همین به اصطلاح دوستان، رفقای نیمه راه از آب در می آیند و ادوارد از آ« پس فقط میتواند روی پگ و کیم حساب کند.

...................

فانتزی برتن در فیلم، کاملا شکل یافته و همین سبب میشود بتوان فیلم را یکی از بهترین آثار کارنامه او به شمار آورد. اغراق های فیلم های دیگر در این جا جای خود را به فضای انتزاعی و در عین حال باور پذیر داده است که وجوه فنی کار هم در این امر موثر بوده است.

فضای خاص شهر محل وقوع حوادث، بازی های روان و خوب به خصوص در مورد دپ در نقش ادوارد و موسیقی شنیدنی که دیگر جزئی از مولفه های آثار برتن شده، از جمله ویژگی های ادوارد دست قیچی است.

 

 

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
Blow Up
شنبه هجدهم آبان 1387 ساعت 8:27

Blow up

آگراندیسمان

 

کارگردان: Michelangelo Antonioni

بازیگران: David Hemmings و Vanessa Redgrave و Sarah Miles

 

محصول 1966 آمریکا

نامزد دریافت 2 جایزه اسکار در شاخه های Best Director و Best Writing, Story and Screenplay

 

خلاصه داستان

"توماس" (همینگز)، عکاس مد لندنی، پس از عکاسی در یک اتراقگاه فقرا سوار لیموزینش میشود، به استودیوش میرود و بلافاصله عکاسی از یک مدل را شروع میکند. سپس، اتفاقی، به یک پارک میرود و زن و مردی را در آغوش هم میبیند. او از آنها عکس میگرد اما زن( ردگریو) که متوجه شده است، میرود تا فیلم را بگیرد.

توماس قبول نمیکند، به استودیو بر میگردد، ولی پیش از آن که بتواند فیلم را ظاهر کند، زن باز هم برای گرفتن نگاتیو می آید. توماس حلقه فیلم دیگری به او میدهد و پس از رفتنش، فیلم را ظاهر میکند. در عکسها چیزی توجهش را جلب میکند. نگاتیوها را بزرگ میکند و در یکی از عکسها اسلحه ای را میبیند که از میان بوته ها بیرون آمده و در عکس دیگری هم چیزی شبیه یک جسد کشف میکند. شبانه به پارک میرود، جسد را پیدا میکند، به استودیو برمیگردد. ولی همه عکسها ناپدید شده اند. به دنبال دوستش، رون ( بولز) به مهمانی میرود تا او را برای دیدن جسد ببرد، ولی حال رون مناسب نیست و تماس شب نزد او میماند. فردا صبح به پارک برمیگردد ولی جسد ناپدید شده است. گرهی از دانشجویان ادای بازی تنیس را در می آورد و وقتی توپ غیبی آنها از زمین بازی بیرون می افتد، توماس میرود تا آن را بردارد و برایشان بیندزاد.

.................................

 

نخستین فیلم انگلیسی زبان آنتونیونی، از شناخته شده ترین و پرمخاطب ترین فیلمهای اوست. استاد، مکان حادثه را از شهرهای صنعتی و بی روح ایتالیا به لندن سرخوش میانه دهه 1960 میبرد و توجهی آشکارتر از سابق به مسئله واقعیت و توهم نشان میدهد.

آگراندیسمان فیلم الگوواری درباره ظاهر گم راه کننده چیزهاست و نیز به عنوان تصویر هنرمندی که میکوشد واقعیت را با هنر شکار کن، شهرت دارد. آنتونیونی در قالب دساتانی معمایی /جنایی مایه های فلسفی را به کار میگیرد. بار دیگر قهرمان او برابر جهان مدرن، سرگشته و بلاتکلیف است .

صحنه های پارک بین آثارش، از رمزآمیزترین هاست و کاربرد رنگ ( با فیلم برداری عالی دی پالما) بدیع و خیره کننده است. فیلم به سبک یک اثر مدرنیستی دهه 1960، در عدم قطعیت کامل به پایان میرسد. یکی از بازترین پایانهای سینما. همینگز، بهترین نقش عمرش را بازی میکند و ردگریو جوان نیز خوش میدرخشد.

 

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
Mary Poppins
شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 14:30

mary poppins

Mary Poppins

کارگردان:  Robert Stevenson

نویسندگان: Bill Walsh  and Don Dagradi

بر اساس داستانی از P.L. Travers

 

برنده 5 جایزه اسکار و 12 جایزه سینمایی دیگر

 

بازیگران:  

- Julie Andrews در نقش Mary Poppins

- Dick Van Dyke در نقش Bert

- Ed Vynn در نقش Uncle Albert

محصول 1964 آمریکا 

صفحه مشخصات فیلم

داستان فیلم حالت سرگرم کننده و تفریج آمیز دارد.آهنگ ها، رنگها و توالی حوادث داستان با ویژگی های سرزنده ای ترکیب شده است. Mary Poppins یک پرستار بچه است که بنا به درخواست فرزندان یک بانکدار که مراقبت از آنها را بر عهده دارد، با چتر خود پرواز میکند و سعی بر مرتب کردن اوضاع بر اساس نیروی جادویی خود دارد.

 

این فیلم یکی از فیلم های مورد علاقه من در سنین کودکی بوده. بخش اعظم فیلم به صورت موزیکال است که این حالت مخاطب را به خصوص در سنین پایین جذب میکند و حالت خارق العاده ای به فیلم میدهد. در ضمن این فیلم به علت تحریک کردن قوه تخیل کودکان فیلم مناسبی برای آنها محسوب میشود.  

به قول شخصیت اصلی داستان یعنی Mary Poppins :

In every job that must be done, there is an element of fun. You find the fun, and - SNAP - the job's a game

 بر اساس همین حرف شغل وی حالت سرگرمی برایش دارد و این جنبه سرگرمی و بازی باعث شادمانی بچه هایی است که تحت سرپرستی این پرستار قرار میگیرند. با دیدن چند باره فیلم مخاطب متوجه پیام های روانشناسانه فیلم که در جهت غنی ساختن روح و ذهن هستند میشود.

 

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
I am Sam
دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ساعت 9:52

11111

کارگردان :

جسی نلسون (Jessie nelson)

فیلم نامه نویس :

کریستین جوهانسون  (Kristine Johanson)

جسی نلسون (Jessie nelson)

بازیگران :

شان پن (sean peen)

میشل فایفر (Michelle Pfeiffer)

لورا درن (laura Dern)  

داکوتا فانینگ  (Dakota Fanning)

صفحه مشخصات فیلم

محصول 2001 آمریکا

 

سام یک عقب مانده ذهنی است که همسر وی پس از به دنیا آودن فرزندشان او را ترک میکند. سام به ناچار و با کمک دوستانش او را بزرگ می کند و به سن 7 سالگی می رساند. اما در این هنگام به دلیل عدم توانایی او در نگهداری دخترش اقدام به گرفتن بچه از او میکنند.

 

فیلم از دسته فیلم های شاعرانه و در عین حال کودکانه است که با زاویه ای دیگر و به گونه ای لطیف به مسئله معلولیت توجه میکند. نسبت به نمونه های دیگری که با موضوع معلولیت ساخته شده است این فیلم حالت شیرین و دوست داشتنی را به بیننده القا میکند.

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
شعبده باز ( The Illusionist )
شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 8:21

q

نام:

شعبده باز ( The Illusionist )

کارگردان:

نیل برگر (Neil Burger)

بازیگران:

ادوارد نورتون ( Edward Norton )

جسیکا بیل (  Jessica Biel)

 پال جیاماتی ( Paul Giamatti )

 رافوس سول ( Rufus Sewell )

 

شعبده باز محصول سال 2006 ، کاری مشترک از سینمای آمریکا و جمهوری چک ، دومین تجربه کارگردانی نیل برگر است. این فیلم اقتباسی از روی کتاب " آیزنهایم شعبده باز" نوشته استیون میلهاسر می باشد. نیل برگر با ساخت فیلم "گفتگو با یک قاتل" به طور حرفه ای  به دنیای سینما قدم گذاشت ، و با  مشارکت در نوشتن فیلمنامه ی هر دو کار خود ، توانایی هایش را در این عرصه نیز به اثبات رساند.

فیلم Illusionist روایت گر داستان زندگی شعبده بازی چیره دست به نام  آیزنهایم است. او در نوجوانی دلباخته دختر ثروتمند و اشراف زاده ایی می شود. اما تفاوت های طبقاتی و اجتماعی مانع  از ارتباط این دو با هم می گردد. اکنون که پس از  گذشت سال ها او به قدرت و شهرتی در هنر شعبده دست یافته است بر آن می شود تا به معشوقه ی دوران نوجوانی خود برسد.

.................................................................

شعبده باز از نمایشنامه ای بسیار خوب بهره می برد که نقطه قوت فیلم است. نمایشنامه ای که هم از نظر معمایی قوی و پر بار است و هم از نظر عاطفی و هیجانی. فیلمساز توانسته است با هنرمندی کامل ، فیلم را جذاب و دیدنی هدایت کند و با طرح معماهایی در طول داستان ، پایان هیجان انگیز و غیرمنتظرانه ای را رقم بزند.

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |
سرنوشت شگفت آور امیلی _ Fabuleux destin d'Amélie Poulain
شنبه نوزدهم مرداد 1387 ساعت 6:31

Fabuleux destin d'Amélie Poulain

سرنوشت شگفت آور امیلی

 

کارگردان:

Jean-Pierre Jeunet

بازیگران:

  Audrey Tautou

Mathieu Kassovitz

محصول  2001
فرانسه

صفحه اطلاعات فیلم

"اِمِلی" داستان دختری است خجالتی كه روزی تصمیم می گیرد که زندگی دیگران را تغییر دهد و زندگی بهتری را برای اطرافیان خود فراهم کند و در همین حین در حال مبارزه با انزوا و گوشه گیری خودش نیز هست.

"اِمِلی" دختری است که به دور از دیگر همسالان خود بزرگ می شود. پدر وی دکتری است اجتماع گریز و معلم "اِمِلی" مادرش هست. فردی که به نظر می رسد عصبی است و این خصوصیت وی در دختر کوچکش به نوعی تاثیر گذار است.

"اِمِلی" در سن کودکی مادر خود را از دست می دهد.صحنه ای که زنی از بلندای یک ساختمان خود را به پایین پرتاب می کند و بر روی مادر"اِمِلی" می افتد و موجب مرگ مادرش در جلوی چشمانش می شود."اِمِلی" کمی که بزرگتر می شود در کافه ای کوچک پیشخدمت می شود."اِمِلی" در این سن سرگرمی های ساده و پیش پا افتاده ای داره مثل پیاده روی یا حدس زدن در این مورد که هم اکنون چند زوج در پاریس مشغول... هستند و کارهای ساده دیگر.

شنیدن مرگ پرنسس دایانا و دیدن اخبار مربوط به آن از تلویزیون سرآغاز تغییر و تحول"اِمِلی" است.

"اِمِلی" همچون فرشته ای وارد زندگی مردم می شود و از راههای جالب توجهی به آنها کمک می کند. در جایی"اِمِلی" به مرد نابینایی کمک می کند تا به ایستگاه مترو برسد و در هنگام عبور از خیابانها به شرح مغازه ها و هر چه می بیند برای مرد نابینا می کند. این سکانس از تاثیر گذار ترین قسمت های است.

.............................................................

رنگها نقش بسیار مهمی رو در فیلم بازی می کنند. نشاندهنده"اِمِلی" به دنیا هستند . موسیقی بی نظیر فیلم که با تلاش Yann Tiersen تهیه شده است یکی از موارد قابل ستایش فیلم محسوب میشود.

نوشته شده توسط sun | موضوع: | لینک ثابت |