
The Reader
کتابخوان
کارگردان: Stephen Daldry
نویسنده: Bernhard Schlink
بازیگران:
Kate Winslet
Ralph Fiennes
Karoline Herfurth
محصول 2009 آمریکا
نامزد دریافت 5 اسکار
میشل به طول اتفاقی با زنی به نام هانا برخورد میکند که دو برابر او سن دارد و در طی همین برخورد اول عاشق او میشود. این علاقه روز به روز افزایش میابد. میشل همه آثار چخوف را برای هانا میخواند تا اینکه هانا به طور ناگهانی ناپدید می شود و میشل به زندگی عادی بر میگردد. تقریبا یک دهه بعد میشل شروع به تحصیل در رشته حقوق می کند. وقتی که او دوباره هانا را میبیند او در حال محاکمه شدن بخاطر جرایمش است. هانا متهم است که به عنوان یک افسر اس.اس در طول جنگ جنایاتی را مرتکب شده است. میشل l میان اشتیاقش برای عدالت و تلاش برای نجات هانا گرفتار میشود...

خواننده ( the Reader ) به کارگردانی Stephen Daldry و نویسندگی David Hare میباشد که بر اساس رمان Bernhard Schlink نوشته شده است .داستان فیلم حول محور تفاوت دو نسل آلمان قبل و بعد از جنگ جهانی دوم است . کتاب Bernhard Schlink رمانی زیبا و مستقل و یکپارچه است . داستان عشق دو نسل ( پسری نوجوان و بانوی جا افتاده ) .علاقه یک پسر نوجوان Michael Berg به یک خانم میانسال Hanna Schmitz که تاثیری ژرف در آینده پسر ایجاد میکند و لو تاریکی گذشته زندگی این زن که در آینده آشکار میشود. آدمهایی که قهرمان دوران جنگ بوده اند و اکنون بعد از خاتمه جنگ جزو آدمهای نفرین شده و با شخصیت هایی تاریک و منفور محسوب میشوند.
فیلم کمی آشفته و پراکنده است. با وجود وفاداری به رمان مربوطه که فیلم بر اساس آن ساخته شده است، کارگردان در برخی موارد بر اساس سلیقه و نظر خود عمل کرده است. با این حال انتخاب بازیگران کاملا به جاست. نقش Kate Winslet در فیلم کاملا جذاب است. انتخاب Ralph Fiennes و David Kross برای نشان دادن دو بازه زمانی از زندگی Michael berg کاملا به جا و منطقی است. البته ذکر این نکته حائز اهمیت است که این شخصیت ها آن طوری که باید پرداخته نشده اند.
هر چند “کتابخوان” ممکن است از نژاد فیلمهای اغراق آمیز هولوکاستی باشد اما بازیگران تحسین بر انگیز و منبع ادبی و خیز برداشتن برای بدست آوردن اسکار و اکران در زمان مناسب، آن را متفاوت از بقیه نشان میدهد
ما نمیدانیم. با اینکه فکر میکنیم میدانیم، ولی باز هم نمیدانیم. ما تصمیمی میگیریم یا تصمیم برای ما گرفته میشود؟ گاهی پیش می آید که متوجه نمیشویم چه طور در جریان اموری قرار گرفته ایم! برخی از تجربیات ما از زندگی حالت هشداری دارد که یا باید با آنها رو به رو شد و یا از آنها گریخت! داستان فیلم The Reader از زبان Michael Berg هم همین حالت را دارد. قرار گرفتن در موقعیت هایی که برایشان هیچ تصمیمی گرفته نشده است. البته وقتی شما پسر 16 ساله ای باشید که با زنی همچون هانا ، در اتاق خصوصی او در کنار حمامش برخورد میکنید، چه قدر میتوانید در ایجاد این موقعیت نقش داشته باشید؟

کارگردان و نویسنده:
Woody Allen
بازیگران:
حصول 2008 آمریکا و اسپانیا
خلاصه داستان:
دو زن جوان آمریکایی به نام ویکی و کریستینا برای گذراندن تعطیلات خود در فصل تابستان نزد یکی از اقوام خود در شهر بارسلون میروند. ویکی زنی احساساتی است که به زودی با نامزد خود به نام داگ ازدواج خواهد کرد در حالی که داگ مردی غیر رمانتیک ولی قابل اطمینان است. کریستینا نیز فردی احساساتی در عین حال خوش گذران است هک دوست دارد رابطه جدیدی را آغاز کند و با سفر خود به بارسلون در انتظار ماجرایی جدید و عاطفی است. این دو در بارسلون با نقاشی به نام آنتونیو آشنا میشوند که در طول داستان متوجه رابطه ادامه دار آنتونیو با همسر سابق اش میشوند. کریتینا تحت تاثیر رفتار و جذابیت آنتونیونی قرار میگیرد و معاشرت خود را به وی آغاز میکند. در کنار این رابطه ویکی به طور مخفیانه با آنتونیونی وارد رابطه ای عاطفی میشود در حال یکه احساس گناه میکند و تصمیم میگیرد تا رابطه خود را با آنتونیونی به خاطر دوستش، کریستینا، قطع کند. در این میان سرو کله همسر سابق آنتونیونی پیدا میشود و کریستینا به علاقه ای که هنوز بین این دو وجود دارد پی میبرد...

ویکی در بارسلونا نزد دو تن از دوستان خود، جودی و مارک میرود. جودی و مارک از ویکی و کریستینا دعوت کرده اند تا تابستان خود را نزد آنها در بارسلونا بگذرانند. جایی که قرار است ویکی برای اساتید خود به تحقیقاتی بپردازد و کریستینا نیز به دنبال آشنایی با فرهنگ و جاذبه های بارسلون است. ویکی نامزدی به نام دوگ دارد که مردی دوست داشتنی ولی غیر رمانتیک است، کریستینا نیز دچار افسردگی روحی شده است و سعی دارد به گونه ای ضربه عشقی وارده بر خود را به فراموشی بسپارد.
آشنایی کریستینا و آنتونیو در یک گالری نقاشی اتفاق می افتد. هر دو به هم خیره میشوند و کریستینا اطلاعاتی را درباره نقاش جوان، انتونیو، از مارک و جودی به دست می آورد و متوجه میشود که آنتونیو نقاشی است که در ازدواج اش شکست خورده و به دنبال آن در دعوایی شدید چاقو خورده است. ویکی از گرفتن اطلاعات بیشتر خود داری میکند در حالی که کریستینا به شدت علاقه مند به دریافت اطلاعات بیشتر درباره نقاش جوان است.
دیداری دوباره در یک رستوران، ادامه ارتباط کریستینا و ویکی با آنتونیو را در پی دارد.
فیلم بامزه، فلسفی، تخیلی است که به دنبال جست و جوی معنای واقعی عشق و هوس و رابطه بین این دو است.
پنه لوپه کروز در نقش خود به خوبی ظاهر شده است، انتخاب اسکارلت جوهانسون برای نقش کریستینا انتخابی به جا و شایسته است. در حالی که به گفته خود وودی آلن:
"نقش را به اسکارلت جوهانسون پيشنهاد دادم. گفت قبل از اينکه خودش آن را قبول کند، بايد مورد تاييد کارگزارش قرار بگيرد، بعدش مادرش بايد آن را تاييد کند، چون خيلی بهش نزديک است. پشت بندش بايد کارگزار مادرش هم آن را قبول کند. ميانة مذاکرات بوديم که کارگزارهايش را عوض کرد ــ بعد مادرهايش را عوض کرد. او آدم با استعدادی است اما می تواند دردسر برايت بتراشد."
باردم نیز بازی هنرمندانه ای دارد ودر نقش مردی که میخواهد معنای واقعی عشق سوزان را به تصویر بکشد به خوبی جا افتاده است.
بخشی از خاطرات وودی آلن از فیلم:
حدس می زنم طبيعی باشد. به عنوان يک کارگردان گاهی معلم هستم، گاهی روانپزشک، گاهی شمايلی از پدر، گاهی گور (معلم مذهبی هندی). پس آيا بايد جای شگفتی باشد که بعد از اين هفته ها، اسکارلت و پنه لوپه هر دوتايی دلبستگيون بهم بيشتر شده است؟ دل نازک زنها. متوجه شدم طفلک خاوير به بازيگرهايی که با چشمانشان مرا به رختخواب برده اند، رشک آميز نگاه می کند، ولی برای پسرک توضيح دادم که بايد انتظار اشتياق لجام گسيختة زنانه برای يک سينما گر معروف را داشته باشد، مخصوصاً اگر کسی باشد که صورتش بی حالت باشد. در همان بين وقتی هر روز صبح حمام می گرفتم و به خودم عطر می زدم، بين پنه لوپه و اسکارلت دعوايی حسابی در می گرفت. هيچ وقت دوست ندارم کار را با لذت قاطی کنم، ولی شايد بتوانم شهوت هر کدامشان را کمی پايين بکشم تا بشود فيلم را تمام کرد. احتمالاً چهارشنبه ها و جمعه ها برای پنه لوپه باشم، به اسکارلت هم سه شنبه ها و پنج شنبه ها حال بدهم. مثل پارک کردن در روزهای زوج و فرد است. دوشنبه برای ربکايی وقت دارم که درست قبل از اينکه اسمم را روی رانش خالکوبی کند جلويش را گرفتم. بعد از فيلمبرداری هم با خانمهای بازيگر مشروبی می زنم و يک سری قوانين اساسی می گذارم. شايد همان سيستم جيرة کوپونی سابق بر اين، به کارمان بيايد.
وودی آلن است دیگر... دنیایش دوست داشتنی و عجیب و غیر منتظره است.

CHANGELING
کارگردان:
Clint Eastwood
نویسنده:
J Michael Straczynski
بازیگران:
Angelina Jolie
Amy Ryan
John Malkovich
Jeffrey Donovans
محصول 2008 آمریکا/ نامزد 3 جایزه اسکار
داستان فیلم:
داستان در سال 19۲۸ در فصل بهار ، در لوس آنجلس، اتفاق می افتد. Christine Collins با وجود قولی که به پسرش داده تا او را به سینما ببرد، مجبور میشود به محل کار خود برود، در حالی که هرگز تصور نمیکند که دیگر نمیتواند پسر 9 ساله خود را ببیند. در پایان روز کاری هنگامی که وی به خانه باز میگردد متوجه میشود پسرش ناپدید شده است. جستجو برای یافتن پسرک آغاز میشود ولی بی نتیجه میماند.چند ماه بعد سر نخی به دست می آید که همه را متعجب میکند. پسری که ادعا میکند فرزند Christine Collins است به خانه باز میگردد، در حالی که Christine Collins مطمئن است که این پسر، فرزند اون نیست...

این فیلم بر اساس داستانی واقعی ساخته شده است. یکی از عواملی که فیلم را موفق میکند، روند منطقی آن است. فیلم به پردازش شخصیت های داستان می پردازد و آرام پیش میرود. کلمه Changeling به معنای بچه ای است که پریان به جای کودک که دزدیده شده، میگذارند! داستان فیلم همگونی منطقی با نام فیلم دارد. پسر بچه ای که گم میشود و مادری که باید پسری دیگر را به جای پسر واقعی خویش بپذیرد. نکته جالب داستان بازی انجلینا جولی در نقش Christina است. جولی در این فیلم بازی حساب شده ای ارائه داده است و در نقش خود ، به خوبی ظاهر شده است. کارگردان داستان به دنبال افشاگری عملکرد بد و غیر منطقی LAPD در دورانی است که داستان اتفاق می افتد. ClintEastwood در واقع داستان را به همان وضوحی که در ذهن دارد، بیان میکند. دیدن فیلم مانند نگاهی به گذشته است. نگاهی به لس آنجلس اواخر دهه 1920. تصاویر کامل و بیان کننده زمان فیلم هستند. اتومبیلها، تلفنها، لباسها، خانه ها، کلاه ها و حتی یونیفورم پلیسها. فیلم به طور حتم نمونه یک درام محسوب نمی شود ولی فیلمی هیجان انگیز و مرتعش کننده میباشد که قادر است احساسات بیننده را بر انگیزد.

کارگردان: دنی بویل
نویسنده: سیمون بیوفوی
بازیگران:
محصول 2009 آمریکا/نامزد دریافت 10 جایزه اسکار/برنده 42 جایزه

خلاصه داستان:
Jamal جوانی زاغه نشین و هندی است که در مسابقه ای شرکت میکند و حالا بعد از پاسخگویی به سوالات به دلیل سواد کم، متهم به تقلب میگردد، ادامه فیلم به بازجویی از او و بازگویی دلایل دانستن پاسخ سوالات است. داستان در هند اتفاق می افتد. Jamal، شخصیت اول فیلم، تمام زندگی اش را در فقر و بین خشونت و جنایات مختلف زندگی کرده است و اکنون در آستانه ثروتمند شدن است. وی پاسخ سوالات مسابقه را لا به لای زندگی روزمره خود یافته است. در واقع زندگی به طور عملی به وی پاسخ سوالات را نشان داده است.

این فیلم علاوه بر تشریح شرایط زندگی مردم هند – که بر اساس باوری قدیمی یا باید بمیرند یا ثروتمند شوند- میپردازد. زندگی زاغه نشینانی که روزهای خود را چه گونه میگذرانند. خشونت ها و جنایاتی که چاشنی زندگی زاغه نشینان است، در سراسر فیلم به چشم میخورد. روند پاسخ گویی به سوالات، توسط Jamal داستان زندگی وی را به تصویر میکشد. به عبارتی پاسخ سوالات مسابقه، نقاط عطف زندگی وی را در برگرفته است. فیلم داستان زندگی هندوهایی است که آرزوهای بزرگ دارند و با تمام سختی ها و رنجهایشان عاشق میشوند. فیلم داستانی روان دارد. ظاهر فیلم بسیار خیره کننده است و به سختی می توان پی برد که در پس ان تا چه حد سنتی است.اما این ساختار درونی است
کارگردان:
بر اساس داستانی از :
بازیگران:
محصول 2002 آمریکا
خلاصه داستان:
ویل " گرانت" مرد بی کار و بی عار سی و خرده ای ساله، از صدقه سر ثروتی که پدر مرحومش برای او به ارث گذاشته، زندگی خوش و بی غمی دارد. از سوی دیگر، مارکوس " هولت" بچه ای 12-13 ساله، پسری باهوش ولی دست و پا چلفتی است که از وضعیت روحی مادر تنهایش، فیونا " کالت" به تنگ آمده است. مسیر زندگی ویل و مارکوس وقتی با یک دیگر تلاقی میکند که ویل، به تصور این که با مادر مجرد راحت تر میتوان ارتباط برقرار کرد، خود را پدر پسر بچه ای دو ساله جا میزند و به گروهی تحت عنوان " والدین مجرد تنها با یکدیگر" می پیوندد. اما مارکوس که به نقشه ویل بود برده است، به واسطه حق السکوت و شیطنت های بی پایان، کاری میکند که ویل با فیونا قرار بگذارد. با آنکه ویل در وهله اول آن چنان هم تحت تاثیر مارکوس و مادرش قرار نگرفته، ولی رفته رفته گشاده رو تر با آدمهای اطراف اش برخورد میکند، طوری که توجه یک مادر مجرد دیگر را به سوی خود جلب میکند.
...........................................................................
یک کمدی رمانتیک که با داستانهای معمول این گونه تفاوت دارد و رابطه مرکزی قصره از ارتباط بین یک زن و یک مرد، به ارتباط دوستانه میان یک مرد و یک پسر تبدیل میشود و باقی رابطه ها را از این طریق پیش میبرد. این فیلم بر اساس یک کتاب پر خواننده ساخته شده و یکی از موفق ترین کمدی های سال خودش بود. نقطه اوج فیلم غیر کلیشه ای و کمی غافل گیر کننده از کار در آمده. اما مهمترین چیزی که تا این مقطه فیلم را سرپا نگه میدارد، ریتم خوب آن است.

