

شبی که "ویکتور" نوجوان مادریدی
به سراغ " النا " دختر مورد علاقه اش
می رود اتفاقات عجیبی می افتد .
"النا" که علاقه ای به ویکتور ندارد
سعی می کند با تهدید اسلحه او را
از خود براند .اما سماجت ویکتور و
شلیک ناخواسته گلوله ای دو پلیس
به نام های " دیوید " و " خوزه " را
به محل حادثه می کشاند .
در درگیری بر سر رها کردن "النا" و تسلیم اسلحه گلوله ای از پشت به کمر پلیس
جوان تر،"دیوید" اصابت کرده و او را برای تمام عمر فلج می کند.
در حالیکه ویکتوربرای چهار سال روانه زندان می شود "دیوید" بر روی صندلی چرخدار
با " النا"ازدواج می کند.
با آزادی ویکتور از زندان اوبه صورت اتفاقی موفق میشود تا با "کلارا" همسر
خوزه و دوست خانوادگی دیوید و النا طرح دوستی بریزد و به همین ترتیب در مرکز
خیریه ای که "النا "سرمایه گذار آن است به صورت داوطلب مشغول بکار شود.
"دیوید" با اطلاع از موضوع به سراغ "ویکتور" رفته و از او می خواهد تا دست از
سر" النا " بردارد .
"ویکتور" منکر طرح و نقشه ای برای صدمه زدن به النا میشود و پس از چهار سال
فاش می کند که مسبب فلج شدن "دیوید" و شلیک کننده گلوله در اصل دوست و
همکار او یعنی "خوزه" بوده .
"دیوید" همچنین پی به روابط میان همسر خوزه "کلارا" با ویکتور می برد.
در حالیکه "دیوید" نزد النا فاش می کند که خوزه تعمدن به سوی او شلیک کرده چرا
که پیشتر از روابط میان او و "کلارا" خبر داشته "ویکتور"بار دیگر به النا اظهار عشق
می کند.
النا با این قول که ویکتور
باید او را برای همیشه
فراموش کند شبی را تا
صبح با او می گذراند و
سپس نزد دیوید به
همراهی با "ویکتور" در
خیانت به او اعتراف میکند .
"دیوید" به تلافی "خوزه" را در جریان روابط همسرش با "ویکتور" قرار میدهد .
خوزه به راهنمایی دیوید کلارا را در خانه ویکتور میابد . سر انجام کلارا و خوزه با
شلیک متقابل یکدیگر را از پای در می آورند. در حالیکه "دیوید" نیز النا را ترک گفته
ویکتور به همراه النا زندگی تازه ای را آغاز می کنند .

Mary Poppins
کارگردان: Robert Stevenson
نویسندگان: Bill Walsh and Don Dagradi
بر اساس داستانی از P.L. Travers
برنده 5 جایزه اسکار و 12 جایزه سینمایی دیگر
بازیگران:
- Julie Andrews در نقش Mary Poppins
- Dick Van Dyke در نقش Bert
- Ed Vynn در نقش Uncle Albert
محصول 1964 آمریکا
داستان فیلم حالت سرگرم کننده و تفریج آمیز دارد.آهنگ ها، رنگها و توالی حوادث داستان با ویژگی های سرزنده ای ترکیب شده است. Mary Poppins یک پرستار بچه است که بنا به درخواست فرزندان یک بانکدار که مراقبت از آنها را بر عهده دارد، با چتر خود پرواز میکند و سعی بر مرتب کردن اوضاع بر اساس نیروی جادویی خود دارد.
این فیلم یکی از فیلم های مورد علاقه من در سنین کودکی بوده. بخش اعظم فیلم به صورت موزیکال است که این حالت مخاطب را به خصوص در سنین پایین جذب میکند و حالت خارق العاده ای به فیلم میدهد. در ضمن این فیلم به علت تحریک کردن قوه تخیل کودکان فیلم مناسبی برای آنها محسوب میشود.
به قول شخصیت اصلی داستان یعنی Mary Poppins :
In every job that must be done, there is an element of fun. You find the fun, and - SNAP - the job's a game
بر اساس همین حرف شغل وی حالت سرگرمی برایش دارد و این جنبه سرگرمی و بازی باعث شادمانی بچه هایی است که تحت سرپرستی این پرستار قرار میگیرند. با دیدن چند باره فیلم مخاطب متوجه پیام های روانشناسانه فیلم که در جهت غنی ساختن روح و ذهن هستند میشود.


کارگردان :
جسی نلسون (Jessie nelson)
فیلم نامه نویس :
کریستین جوهانسون (Kristine Johanson)
جسی نلسون (Jessie nelson)
بازیگران :
شان پن (sean peen)
میشل فایفر (Michelle Pfeiffer)
لورا درن (laura Dern)
داکوتا فانینگ (Dakota Fanning)
محصول 2001 آمریکا
سام یک عقب مانده ذهنی است که همسر وی پس از به دنیا آودن فرزندشان او را ترک میکند. سام به ناچار و با کمک دوستانش او را بزرگ می کند و به سن 7 سالگی می رساند. اما در این هنگام به دلیل عدم توانایی او در نگهداری دخترش اقدام به گرفتن بچه از او میکنند.
فیلم از دسته فیلم های شاعرانه و در عین حال کودکانه است که با زاویه ای دیگر و به گونه ای لطیف به مسئله معلولیت توجه میکند. نسبت به نمونه های دیگری که با موضوع معلولیت ساخته شده است این فیلم حالت شیرین و دوست داشتنی را به بیننده القا میکند.
نویسنده ی فیلمنامه،کارگردان و تهیه کننده:
چارلز اسپنسر چاپلین
بازیگران:
چاپلین
پولت گودار
جک اوکی
محصول 1940-آمریکا
نامزد اسکال ۱۹۴۱:بهترین فیلم/بهترین بازیگر نقش اول و مکمل مرد...
آرایشگری یهودی (چاپلین) که در جنگ جهانی اول سرباز بوده و در یک حمله ی هوایی حافظه ی خود را از دست داده،حافظه اش را همزمان با به قدرت رسیدن فردی به نام "آدنوید هینکل" در "تومانیا" ( با بازی چاپلین) باز می یابد...در تهاجم دشمن،آرایشگاه او به آتش کشیده و خود نیز به جرم پنهان کردن یکی از دوستانش دستگیر و به اردوگاه اسیران جنگی فرستاده می شود. در همین حین "هینکل" از " بنزینی ناپالونی" دیکتاتور باکتریا (با بازی جک اوکی) برای مذاکره درباره ی حمله به "اوسترلیخ" دعوت میکند...آرایشگر می گریزد و با "هینکل" که در همان حوالی مشغول شکار مرغابی است،اشتباه گرفته می شود...در نهایت او در برابر چشمان حیرت زده ی افسران نازی نطق انسانی غرایی ایراد می کند.
کارگردان
کریشتوف کیشلوفسکی
فیلمانه نویسان
کریشتوف کیشلوفسکی - کریشتف پیه سه ویچ
موسیقی
زبیگنیف پرایزنر
بازیگران
ایرنه ژاکوب
فیلیپ ولتر
ولادیسلاو کووالسکی
کلود دونتون
محصول 1991 - لهستان و فرانسه
دو دختر همسان و مشابه متولد می شوند، ورونیکا در لهستان و ورونیک در فرانسه.ورونیکا دختر آوازخوانیست که با پدر مجردش زندگی می کند.او در سفر کوتاهی که به منظور دیدار خاله اش به کراکو انجام داده،موفق می شود در رقابتی برای خواندن قطعه ای به یاد ماندنی از تصنیفات وان دن بودنمایر برنده شود.وی به طور ناخواسته در صحنه ی درگیری تظاهر کنندگان با پلیس گرفتار می شود و همان لحظه ورونیک را در داخل اتوبوس گردشگران و در حال عکاسی می بیند..ورونیکا به رغم دردی که از حمله ی قلبی خفیف دارد به تمرنات خوانندگی ادامه می دهد و در اجرای کنسرتی از وان دن بودنمایر شرکت می کند،اما به دنبال اجرایی عالی روی صحنه می میرد...
همزمان با مراسم تدفین ورونیکا ،ورونیک احساس دلتنگی غیر قابل توضیحی می کند،او تصمیم می گیرد کلاس های آوازش را رها کند و به جای آن در مدرسه ای ابتدایی، موسیقی(از جمله کارهای آهنگساز محبوبش وان دن بودنمایر) تدریس کند.روزی عروسک گردانی به مدرسه می اید و با عروسک هایش برای بچه ها داستانی اجرا می کند درباره ی بالرینی که به نظر می رسد در جریان رقص می میرد و تبدیل به پروانه ای می شود.ورونیک مجذوب عروسک گردان (الکساندر) می شود و او را تا فروشگاه اش تعقیب می کند و آن جا پی می برد که او داستان های کودکانه هم می نویسد.پس از آن ورونیک اشیای اسرار آمیزی از طرق پست دریافت می کند: یک بند کفش،قوطی های خالی سیگار،و نواری که صداهای مختلفی از کافه ای در ایستگاه قطار در آن ضبط شده است...این اخری او را به سوی الکساندر که در کافه ی ایستگاه قطار منتظر اوست سوق می دهد.در آپارتمان رونیک ،الکساندر عکسهایی را که ورونیک در لهستان گرفته پیدا می کند و ورونیک برای نخستین بار همزادش را در یکی از عکس ها می بیند و غرق در تاثر و هیجان می شود.زمانی که به آپارتمان الکساندر می روند ،ورونیک پی می برد که الکساندر نه تنها دو عروسک شبیه او ساخته - به این دلیل که آنها به هنگام اجرا ((به سادگی خراب می شوند)) - بلکه داستانی هم نوشته است درباره ی دو دختری که در یک روز متولد می شوند اما در دو کشور متفاوت...و زندگی هر کدام به طرز هراس انگیزی بازتاب زندگی دیگریست.
------
زندگی دوگانه ی ورونیک شاید پررمز و رازترین اثر کیشلوفسکی باشد،کوششی برای ثبت روح بر روی نوار فیلم.اعتراف ورونیکا در آغاز فیلم به اینکه حس می کند در دنیا تنها نیست،در پایان با جمله ای دقیقا با همان مضمون از ورونیک همانند سازی می شود.آیا هر دو زن روح مشترکی دارند؟بدون شک ویژگی های ظاهری مشترک زیادی دارند:هر دو خوانندگان پر احساسی هستند با قلبی ضعیف و به شدت علاقه مند به آهنگسازی به نام وان دن بودنمایر- که کیشلوفسکی شخصیت او را در فیلم ((پایانی نیست)) به عنوان آهنگسازی هلندی خلق کرد و پس از آن در فیلمهای دیگرش نظیر(( آبی)) و ((زندگی دوگانه ورونیک)) استفاده کرد- هر دو عادت دارند حلقه ای زیر پلک پایینی چشمهایشان بکشند و هر دو نسبت به پیرزنانی که که به زحمت ساک های دستی شان را حمل می کنند توجه نشان می دهند. در داستان عروسکی الکساندر بالرین می میرد و به شکل پروانه در می آید،اما در نهایت میبینیم که تنها پایش شکسته است..آیا ورونیکا با مرگ خود در خصوص آواز خواندن به ورونیک هشدار داده است؟(با توجه به قلب ضعیف مشترکشان)آیا ورونیکا مرد تا تا ورونیک همچو پروانه ای آزاد شود و پراز کند؟ هیچ کدام از این ها در زندگی دوگانه ی ورونیک قطعی نیست...دو دختر، دو داستان و صدها تاویل.
اما یک نکته ی جالب: در مرحله ای از ساخت فیلم کیشلوفسکی در این فکر بود که برای هر سینمای نمایش دهنده یک نسخه از این فیلم تهیه کند،کاری که او اسم اش را فیلم ((دست ساز)) گذاشته بود!به اندازه کافی مواد برای چنین کاری فراهم شده بوداما ایده به دلیل هزینه هایش کنار گذاشته شد...