تبليغاتX
CINEMA LOG سینما لاگ

CINEMA LOG سینما لاگ

سوت پايان

سوت پايان سوت پایان




نويسنده و كارگردان :

نيكي كريمي



بازيگران :

نيكي كريمي

شهاب حسيني

هستي مهدوي فر



محصول : 1389


صفحه اطلاعات فيلم



خلاصه داستان :

سحر ( نيكي كريمي )  سينماگري است كه همراه همسرش سامان ( شهاب حسيني ) با ساختن فيلمهاي كوتاه و يا مستند و تبليغاتي روزگار ميگذرانند . در پي لزوم تكرار يكي از صحنه هاي فيلمي كه در دست ساخت دارند ناچار ميشوند تا به دنبال مليحه ( هستي مهدوي فر )  دختر بازيگر نوجواني بروند كه در آن صحنه  بازي كرده . اما يافتن مجدد مليحه كار آساني نيست . سرانجام سحر دخترك را پيدا ميكند اما متوجه ميشود كه بازيگرش همزمان در چنبره مشكلات وحشتناكي قرار دارد . مادر مليحه به جرم قتل مردي كه دخترش را آزار داده در آستانه اعدام قرار گرفته  و زمان زيادي تا اجراي حكم او نمانده . سحر تلاشي شبانه روزي را براي جلوگيري از اعدام او آغاز ميكند اما ...



سومين اثر نيكي كريمي در مقام كارگردان به معني واقعي فيلمي است استاندارد . بي حشو و زوائد و بي آنكه بخواهد مدعي گفتن حرفي بزرگ باشد . فيلمي متناسب با فضاي اجتماعي امروز كه اجزاي آن به لطف قصه اي سر راست اما كمتر مورد توجه واقع شده هر كدام به درستي در سر جاي خود نشسته اند  . داستان برگرفته از يكي از صدها اتفاق مشابهي است كه اين روزها در هر گوشه كناري قابل رويت و رديابي ست . فردي از طبقه متوسط خود را در مقابل معضلات يكي از طبقه فرو دست مسئول ميبيند در حاليكه عليرغم ميل باطني و نهايت سعي و تلاشش تواني براي كمك و همراهي ندارد .

تسلط خانم كريمي در نگارش و پرداخت قصه اي كه به دليل تعدد نشر خبر از موضوع آن در نگاه اول چندان جذاب به نظر نميرسد باعث شده تا فيلمنامه به لحاظ اوج و وفرودهاي دراماتيك در سطحي يكدست و به دور از تنش هاي معمول و مورد علاقه فيمسازان وطني در ژانر درام به پيش برود .
فيلم در هيچ لحظه اي ما را غافلگير نميكند. حتا اعتراف مليحه هم  نه ما و نه سحر را دچار شوك نميكند و به اعتقاد نگارنده تمامي قوت فيلم در رعايت همين دو نكته ساده يعني "رعايت استانداردهاي اوليه روايت و پرهيز از غافل گيري تماشاگر "  است .

در حاليكه در سينماي امروز گاهي با چنان گاف هاي سنگين و خرق عادت به بهانه سبك و حتا امضاي شخصي از بزرگان اين سينما كه نام هيچكدام را بدون پيشوند استاد نميتوان جاري ساخت روبرو ميشويم ديدن فيلم " سوت پايان" حاوي يك امتياز ويژه است و آن دلخوشي به ظهور و تسلط بر سينماي قصه گو از كارگردان جواني ست كه از اتفاق زن است بي آنكه نامش رخشان بني اعتماد باشد . سوت پايان در كارنامه كارگرداني خانم نيكي كريمي اگر چه گام بلندي نيست كه از ابتدا هم چنين قصدي نداشته اما مطمئنن گام محكمي است .

در ابتداي ديدن فيلم شخصن اين نگراني را داشتم كه شايد كشمكش ميان نيكي كريمي كارگردان و نيكي كريمي بازيگر نهايتن به نفع يكي از اين دو به پايان برسد . اما بازي نيكي كريمي در نقش سينماگري به نام سحر بي اغراق يكي از بهترين بازي هاي او حداقل طي اين چند سال گذشته به شمار مي رود . او در مقابل دوربيني كه قسمت عمده ذهنش را پشت آن به كار گرفته خوب و روان است و بي تلاطم در روند قصه اي كه خود پرداخته پيش ميرود ." شهاب حسيني" هم اگر چه كار چندان سختي براي درك نقشي از دنياي نزديك به خود نداشته اما مرزبندي مناسبي با چهره مشابه اش در " سوپر استار " دارد . در هر دو فيلم حسيني كاراكتري از دنياي سينما را بازي ميكند با اين تفاوت كه در سوپر استار او بازيگر نقش يك بازيگر است و در سوت پايان بازيگر نقشي در پشت دوربين و تفاوت كار او در ارائه اين دو تيپ سينمايي به خوبي درك و ملاحظه ميشود .سامان سوت پايان احتمالن بهترين نقش كارنامه  شهاب حسيني نيست اما يكي از بازيهاي روان و راحت او را به همراه دارد .

اما بازيگر نقش دختر نوجوان فيلم "مليحه" ( هستي مهدوي فر )  به شدت در ارائه بازي دچار مشكل است . بي آنكه قصد صدمه زدن به اين بازيگر در ابتداي راه را داشته باشيم بايد بپذيريم بازي تصنعي و بد او شايد نقطه تاريك فيلم نيكي كريمي باشد . آنجا كه چه در ارائه هيجانات دروني و چه در لحن و بيان دچار چند گانگي است و البته در سكانس هايي كه بار دراماتيك فيلم بر عهده اش ميفتد عملن ناتوان از انجام وظيفه است . به نظر ميرسد نيكي كريمي حساب همه جا را كرده بود الا اين كه براي نقشي چنين حساس و در معرض خطرنبايد به روي  بازيگري ناشناخته و تازه وارد شرط بندي مي كرد . گو اينكه شايد در اين باره تجربيات موفقي همچون ترانه عليدوستي و صوفي كياني پيشتر وجود داشته اند اما به نظر ميرسد خانم مهدوي فر فاصله زيادي با نقش خود در سوت پايان داشته .

اما از همه بدتر شايد در اين ميان " نادر فلاح " باشد كه در زمان بازي در فيلم " چند كيلو خرما براي مراسم تدفين " ساخته سامان سالور همگان را به بازيابي تيپ گم شده اي در سينماي پس از انقلاب اميدوار ساخت . بعدتر در" بي پولي" ساخته حميد نعمت الله  كم رمق ظاهر شد و حالا در "سوت پايان" بيننده را دچار تاسف ميكند به خاطر احتمالي مبني بر قضاوتي زود هنگام در مورد توان بازيگري او .
"اشكان خطيبي" هم در ميانه بازيگران حرفه اي اين فيلم خطي ميانه را دارد . نه خوب است و نه بد هر چند كه به نظر نميرسد نقش فضا پر كن خطيبي نيز جاي چنداني براي ارائه توانايي هاي بازيگري بگذارد . عملن هر كس ديگري ميتوانست نقش دستيار سينماگران اين فيلم را بازي كند . حضور كوتاه مدت آتيلا پسياني در نقش خودش اما دوست داشتني است .

كلام آخر اينكه سوت پايان در سينماي امروز ما درست در جايي ايستاده كه بايد . بي ادعا و با قصه اي كه به درستي بيان شده . اگر نخواهيم سوت پايان را مهمترين نقطه كارنامه حرفه اي نيكي كريمي در مقام كارگرداني به حساب بياوريم اما ميتوان اميدوار بود اين فيلم يك خط استارت و يك تجربه بسيار موفق باشد براي تداوم كار خانم كريمي در مقام يك كارگردان .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 19:27  توسط امید صیادی   | 

شبانه روز

شبانه روز شبانه روز

كارگردانان :

اميد بنكدار
كيوان عليمحمدي

بازيگران :

محمد رضا فروتن
نيكي كريمي
مهتاب كرامتي
مهناز افشار
حامد بهداد
پارسا پيروزفر
شاهرخ فروتنيان
نگار جواهريان
حميد رضا پگاه
رويا جاويدنيا

محصول : 1387
اكران 1390

صفحه اطلاعات فیلم



خلاصه داستان :

روايت هاي منقطعي از زندگي ميانسالي چند زوج . فوژان ، بهار ، مرجان ، رعنا ، تاج السلطنه .... زناني جدا از هم و در مقاطع متفاوت زماني با يك وجه اشتراك  كه هر كدام  براي رهايي از گذشته اي نه چندان دوست داشتني در تلاشند اما دست تقدير گويي چندان با آنان مهربان نيست .
فوژان ( مهناز افشار ) طراح لباس است و اگر چه پسر عمه اش را خواستگار خود ميبيند اما با ورود ناگهاني بابك ( حميد رضا پگاه )  زندگيش دچار اتفاقاتي غير قابل پيش بيني ميشود در حاليكه نه پسر عمه خواستگار و نه دلداده تازه وارد هيچ كدام از حقيقت زندگي او با خبر نيستند .
مرجان ( نيكي كريمي ) در حالي باردار است كه همسر قبليش ( شاهرخ فروتنيان ) هم باز به سراغ او آمده اما اين تنها گرفتاري او نيست . بيماري مادر و راز بزرگ هم دانشگاهي سابق و همسر جديدش ( پارسا پيروزفر )  جايي براي اطمينان از خوشبختي در زندگي جديد باقي نگذاشته اند  .
حوراء ( مهتاب كرامتي ) هنرپيشه مطرح سينما كه از طرفي درگير تبلور نقش در حال بازيش ( تاج السلطنه ) در زندگي واقعيست و از طرفي درگير دلداگي هم بازيش ( محمد رضا فروتن ) كه در فيلم معلم ساز اوست و در دنياي واقعي عاشق منتظرش .
سياوش ( حامد بهداد ) نقاش هنرمندي است كه در آستانه گذر از ميانسالي و ورود به كهنه سالي كماكان عاشق همسرش بهار ( رويا جاويد نيا ) مانده در حاليكه نميداند اوهام و كابوس هاي بهار به زودي چه بر سر زندگي آنها خواهد آورد .



فيلم " شبانه روز " ساخته مشترك اميد بنكدار و كيوان عليمحمدي با بهره گرفتن از گروهي از بهترين بازيگران سينماي ايران و با داشتن فيلمنامه اي پر قصه در نگاه اول اين اميد را در ذهن ايجاد ميكند كه با اثري متفاوت و برجسته در سينماي پس از انقلاب مواجهيم . اما آنچه كه در نهايت با ديدن فيلم در ذهن مي ماند چرايي اصرار سازندگان فيلم براي اين حد از شخصيت پردازيهاي فراوان و روايات متشابه و متعدد در چارچوب تنگ يك فيلم با زمان 100 دقيقه است .

علاقه فيلمنامه نويسان در نيمه دوم دهه هشتاد  به فضاي قصه هاي تو در تو و متقاطع كه با موج به وجود آمده از فيلم " تصادف  ساخته پل هاگيس" به وجود آمد  به خودي خود نقص و يا امر نكوهيده اي نيست اما براي تماشاگراني كه با فضا و قصه ي اين قبيل فيلمها نا آشنا نيستند هم استفاده از مستعدترين و محبوب ترين گروه بازيگران سالهاي اخير سينماي ايران  نميتواند ناپختگي در اجراي سليس و فارغ از سكته ي ايده اوليه در "شبانه روز" را بپوشاند . 

اگر علاقه سازندگان را براي داشتن  تمام چشم رنگي هاي سينماي ايران و كلوزآپ هاي مكرر از آنان را ناديده بگيريم اما درباره نحوه اجرا و وضوح در تقاطع هاي فيلم كه البته جز دو قصه در بقيه موارد هيچ كدام به هيچ تقاطعي نميرسند نميتوان چشم پوشي كرد . قصه فوژان در حقيقت هيچ بار معنايي براي فيلم نداشت و در نگاهي مستقل جز ملودرامي اشك انگيز و تا حدي هندي حرفي براي گفتن ندارد . مرجان و حوراء اگر چه به مراتب قصه اي قوي تر و به لطف محوريت مرد خيانت پيشه و عاشق تقريبن مرتبط با يكديگر دارند اما هم باز اين دو روايت هم در شكل مستقل از يك فيلم اپيزوديك ناتوان از بيان انديشه و يا حرفي تازه اند .

 اين در حاليست كه در ميان اين چند روايت به ظاهر متفاوت قصه ي "سياوش -  بهار- رعنا"  خود به تنهايي آنقدر چند وجهي و داراي نقاط تيره و روشن و بار دراماتيك غني بود كه بتواند فيلم و روايتي مستقل باشد . صرف نظر از بازي گيراي بهداد به نقش استاد كسرايي شايد حضور يك نگار جواهريان تقريبن هميشه دردمند و شكننده نقطه ضعف اين اپيزود از فيلم باشد كه به درستي در فضاي نه آنچنان امروزي و نه چندان قديمي و به نظر در اولين سالهاي پس از انقلاب روايت ميشود .
نگار جواهريان عليرغم توانايي هاي خوب براي بازي در آثار متفاوت سينماي ايران به نظر يك نكته را از ياد برده است و آن كليشه شدن در نقش زنان ضعيف و محتاج پشتيباني است . در همين اپيزود اما رويا جاويدنيا به رغم حضور كوتاه مدتش بازي قابل قبولي ارائه ميدهد . آگاهي جاويدنيا به كوتاهي نقش و اينكه جز در چند پلان و نماي كلوزآپ حضور ديگري نخواهد داشت باعث شده تا با بهره گيري بسيار ظريف از ميميك صورت نقش خود را در فيلمي چنين شلوغ  بر ذهن بيننده ثبت كند .

مهتاب كرامتي و نيكي كريمي هم كماكان بازيگران خوب و قابل قبول سينماي ما باقي ميمانند . آنها همانند كه هستند . فرودي ندارند اگرچه به نظر چندان به اوج هم تمايلي نشان نميدهند . پارسا پيروزفر كه كم كم با نسلي كه او و ارزشهاي بازي او را شناختند و همراهش شدند به دهه پنجم زندگيش وارد ميشود هم به نظر چندان نقش به دلش ننشسته و تلاش چنداني براي اثر گذاري بيشتر از خود نشان نميدهد درست بر خلاف محمد رضا فروتن كه ظرافت تفاوت دو نقشش در فيلم را به درستي به نمايش ميگذارد گو اينكه هوشيارانه از غلو و اغراق در نمايش اين تفاوت پرهيز ميكند .

ساير بازيگران هم در نهايت دچار نقشهايي هستند كه مجالي براي تعريف نمي يابند . ستاره اسكندري ، خاطره اسدي ، بهنوش بختياري ، آزاده صمدي ، لادن طباطبايي ، مريم بوباني ... تنها به افزايش آب و رنگ زنانه فيلم كمك كرده اند و در ترافيك بازيگران پيش از آنكه موفق به نمايش هنرشان بشوند ناچار از رفتنند . شاهرخ فروتنيان و حميدرضا پگاه در قالب نقششان جا نمي افتند و تعريف نميشوند و در نهايت مهناز افشار را ميتوان به خوبي درگير يكي ديگر از نقشهاي فتان و دائمي كه به قالب تنش دوخته شده مشاهده كرد بي آنكه بخواهد كمي از اتكا به حالت چشمان افسونگر صرف نظر كند .

نكته آخر اينكه شايد بتوان تلاش و جرات سازندگان را براي روايتي چند لايه از زندگي طبقه متوسط جامعه ايراني ستود اما فراموش كردن يك اصل و قانون بايسته ي اين قبيل روايات يعني ايجاد تقاطع هايي معنا بخش و ارتباط دهنده ميان قسمتهاي مختلف بيننده را با خيابانهاي يك طرفه اي مواجه ميكند كه  او را سردرگم به سمت مقصدي نامعلوم بيشتر سوق ميدهند تا نتيجه گيري منطقي و مشخص . جدا از تمام اينها صرف روايت يك قصه حال در هر ژانر و مدلي امري است كه تقريبن در تمام فيلمهاي متوسط و ضعيف اين چند سال گذشته به كرات ديده ايم و تمام آن فيلمها را هم از ياد برده ايم . بايد دانست اثر گذاري يك فيلم پيش از اسم سوپراستارهاي محبوب و ضامن گيشه در گرو خلق جهاني تازه و يا روايتي متفاوت است كه فيلم و بالطبع آن سازندگان و دست اندركارانش را ماندگار ميكند .

شبانه روز نمونه يك فرصت خوب است كه خوب استفاده نشده . چيزي شبيه يكي از چندين  بازي دربي پايتخت كه با آن همه ستاره هاي ميلياردي مساوي بدون گل تمام شدند ، در ياد هيچ كس هم نماندند اما تقريبن خيلي هامان نود دقيقه از زندگي مان را وقفشان كرديم چون چيز بهتري براي تماشا نداشتيم !
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 14:37  توسط امید صیادی   | 

Paper Moon _ ماه کاغذی


Paper Moonماه کاغذی

ماه کاغذی

کارگردان : پیتر باگدانوویچ

بازیگران :

رایان اونیل
تاتوم اونیل
مادلین کاهن

محصول : 1973 آمریکا 
 
صفحه اطلاعات فیلم

آمریکا اوایل دهه سی میلادی.
"موزس پری" ( رایان اونیل ) کلاهبردار خرده پای جوان و دوره گردی است که از راه سرکیسه کردن اهالی شهرها و روستاهای کوچک کانزاس بوسیله فروش انجیل هایی که سفارش نداده اند روزگار میگذراند .
 
مشکلات او از زمانی آغاز می شود که در مراسم تدفین حقیرانه زنی بدنام که از دوستان قدیمی او بوده حاضر می شود .
 به اصرار دیگر شرکت کنندگان در مراسم تدفین او ناچار می شود تا " آدی " ( تاتوم اونیل ) دختر هشت ساله ی زن درگذشته را به خاطر هم مسیر بودنش با او تا " میسوری " همراهی کند .
اما " آدی " که اصرار دارد " موزس " با او شباهت فراوانی دارد و ممکن است پدر نادیده اش باشد دختری معمولی نیست . او سیگار می کشد , بد عنق است و زبان درازی دارد.

 موزس ناچار از تحمل همراه " آدی " به سمت میسوری به راه می افتد اما این سفر جذاب و پرمخاطره آنچنان که او پیش بینی می کرد از آب در نمی آید . زمانی که " موزس " از دست آدی به ستوه می آید دخترک تهدید می کند چنانچه بخواهد او را از سر باز کند پلیس را در جریان کلاهبرداری که موزس با عنوان گرفتن خسارت مرگ مادر او از برادر مردی که موجب مرگ مادر آدی شده قرار خواهد داد .

 بدین ترتیب در توافقی اجباری موزس مجبور می شود تا در ازای دویست دلار رضایت آدی را جلب کند اما موزس که چنین پولی در بساط ندارد ناچار می شود شهر به شهر و قریه به قریه آدی را به عنوان دختر واقعی خودش در فروش انجیل به مردمان ساده دل روستایی همراه ببرد تا زودتر مبلغ مورد نظر او را تامین و از شرش خلاص شود اما همراهی و تیزهوشی آدی باعث پیشرفت و درآمد بیشتر موزس می شود به نحوی که اندک اندک آدی و موزس شرکای ناخوانده یکدیگر می شوند .

 آن دو با پشت سر گذاشتن ماجراهای فراوانی در طول مسافرت بلند مدتشان سر انجام به میسوری می رسند اما پایان سفر پایان راه نیست .



فیلم " ماه کاغذی " ساخته شده به سال 1973 و به شیوه سیاه و سفید ادای دین کاملی است از طرف " پیتر باگدانویچ " به سینمای کلاسیک دهه سی و چهل آمریکا . و این تشکر خاضعانه این منتقد قدیمی سینما که کارنامه سینمایی اش چندان پربار نیست تا به آنجا پیش می رود که اگر کسی "رایان اونیل" جوان را در نقش موزس نشناسد تقریبن متقاعد می شود که فیلم محصول همان سالهای رکورد اقتصادی آمریکاست .

نماها , لوکیشن ها , شیوه کادر بندی و کنتراست نور به طرز کاملن عیانی از آثار کلاسیک سینما به خصوص سینمای " جان فورد " اقتباس شده و این البته بزرگترین نکته قوت این کمدی تلخ نیست چرا که بازی بسیار قوی و گیرای " تاتوم اونیل " ( دختر رایان اونیل ) که وی را در سن ده سالگی صاحب عنوان جوانترین برنده جایزه اسکار برای تمام دوران ها کرد در تمام مدت "ماه کاغذی" را چنان قبضه کرده که کمترین مجالی برای دیده شدن پدرش و یا سایر بازیگران نمی گذارد .

نکته حاشیه ای آن که تنش بین رایان و تاتوم اونیل که یکی از معدود همراهی های خانوادگی موفق را بر پرده سینما آفریدند در دنیای واقعی نیز تداوم یافت و حتا کار به خشونت اونیل علیه دختر مستعدش کشید چنانکه تا همین سالهای اخیر هرگز رابطه این دو شکلی مناسب و مهربانانه به خود نگرفت . رایان اونیل جز در معدود مواردی هرگز در زمره بازیگران درخشان سینما جای نگرفت و همواره مشکلات حاشیه ای زندگیش بود که موجب حضور او در صفحات نشریات زرد می شد در حالیکه مسیر حرفه ای تاتوم اونیل صرف نظر از اسکاری که به خاطر " ماه کاغذی " به حق دریافت کرد اگرچه نه در حدود یک سوپر استار هالیوودی اما به عنوان بازیگری صاحب سبک دارای نقاط قابل اشاره و برجسته است . تاتوم در دنیای حواشی هم به مراتب موفق تر از پدر عمل کرد آنجا که به همسری " جان مک انرو " تنیسور افسانه ای و همانند پدرش بد اخلاق آمریکایی در آمد و زندگی موفقی را با او گذراند .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 11:59  توسط امید صیادی   | 

They Shoot Horses, Don't They

They Shoot Horses, Don't They?

آنها به اسب ها شلیک می کنند ,
نمی کنند ؟!


کارگردان :
سیدنی پولاک

بازیگران :

جین فوندا
سوزانا یورک
بروس درن


محصول : 19۶۹ آمریکا

صفحه اطلاعات فیلم





چندین زوج درمانده و بی پول که بی کار و گرسنه در جامعه به حال خود رها شده اند تن به شرکت در یک مسابقه ماراتن رقص می دهند به این امید که با بردن جایزه 1500 دلاری آن چند صباحی را دور از بیچارگی و فقر سر کنند .
دختر جوانی به نام گلوریا ( جین فوندا ) یکی از این شرکت کنندگان در مسابقه ماراتن رقص است که معتقد است آنها مانند اسبهای پیر و پا شکسته که به درد هیچ مسابقه ای نمی خورند محکوم به فنا هستند . تلاش هم تیمی او برای متقاعد کردن گلوریا برای به پایان بردن این ماراتن وحشتناک به جایی نمی رسد . ما فیلم را از زمانی میبینیم که گلوریا مُرده است !

درماندگی آدمی در کارزاری که برنده آن را نه لیاقت ها که سرمایه داری مبتنی بر استثمار تعیین می کند در نهایت حاصلی ندارد جز تنزل و نابودی جایگاه انسان به عنوان بهترین و برترین نمونه خلقت . در فیلم تحسین شده سیدنی پولاک اگرچه به صورتی تمثیل وار شاهد خرد شدن و ویرانی این جایگاه هستیم اما آنچه که در همان لحظات اولیه بیش از هر ستاره و هر خط داستانی به چشم می آید بی سر انجامی نبردی احمقانه و دیوانه وار است که از پیش مشخص است حتا اگر برنده ای هم داشته باشد به پایان نمی رسد ! حرکت دوار انسانهایی جا مانده و واخورده از اجتماع بزرگ سرمایه داری که پیشتر آنها را زیر چرخ های بزرگ و بی عاطفه خود له کرده در پیست رقصی که به طواف مرگ شبیه تر است تا مکانی برای شادی و زندگی هرچه پیشتر می رود کندتر می شود و این کندی به طور مشخصی عدم و نیستی نفس زندگی را به رخ تک تک آنان می کشد که امیدوارند دقایق و لحظاتی بیش از دیگران تحمل کنند شاید به پایان این ماراتن رقص جانکاه برسند در حالیکه تقریبن تمام آنها به محتومی و ناگریزی خود و آنچه می کنند از پیش آگاهند .

تلخی فوق العاده فیلم که بر اساس داستان نوشته شده توسط " هوراس مک کوی " ساخته شده حاصل نگاهی کاملن منفی به نظام سرمایه داری است که جانمایه آن با پیرنگی کمونیستی معتقد به آلت دست شدن توده مردم به دست سرمایه داران و عدم قدرت تصمیم گیری عموم برای سرنوشت خویش است آنجا که سرمایه به مثابه ابزاری قدرتمند زندگی و مرگ آنها را در دست گرفته است و به هر ساز خود میرقصاند.
اگرچه فضا و لوکیشن تمامن داخلی ماجرا بیشتر به کار یک نمایشنامه متوسط برادوی می خورد اما باید اذعان داشت که بازیهای فوق العاده ستارگان سینمای دهه شصت نظیر جین فوندا , سوزانا یورک و بروس درن دست پولاک را برای پیش بردن متبحرانه داستانی که از از دقیقه دهم روایتش مبتنی بر تکرار و تکرار و تکرار بدون توقع دیدن اتفاقی تازه است به خوبی باز گذاشته .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 15:22  توسط امید صیادی   |